مجاهدين خلق - امر به آزادی يا امر به رهبری؟

 اميد بهروزی ـــ شنبه 2 شهريور 1381                                                         beh_east@yahoo.com       

 در پی جدی تر شدن حمله امريکا به عراق و تفکر در" تحليل مشخص از شرايط مشخص"  و تفکر در جواب به نظر سنجی ها ( در صورت حمله ی امريکا به عراق، چه موضعی بنفع ماست؟ 1-حمايت از امريکا ؟ 2 – حمايت از عراق؟ 3- بيطرفی؟) يک موضوع ديگر هم ،  ذهن افراد مخالف رژيم را به دليل همراه بودن در يک کشتی ، به خود مشغول کرده و آن عکس العمل مجاهدين خلق در اين شرايط است.

  آقای علی اشراقی فرد مداح ناشی نزديک به مجاهدين( دشمن دانا بلندت می کند ، بر زمينت می زند نادان دوست) در سايت ديدگاه ها  ، بعد از يکسری رديف کردن توهين و افترا و اتهام در روزهای گذشته به افرادی که اين نطر را منعکس کرده ، نسبت به عواقب تکرار آن، اظهار نظر و هشدار داده بودند، تأييد کردند که در صورت حمله ی آمريکا به عراق ، مجاهدين هم همچون حرکت شهادت طلبانه ی فروغ جاويدان، به رژيم حمله خواهند کرد!! تا " عاملی برای ايجاد موج در مردم شوند" دليل ناشی بودن ايشان، تناقض آشکار در توجيه حمله احتمالی مجاهدين است( آقای ناظر، از قول کارشناسان نظامی، حمله قبلی مجاهدين در شرايط بعد از قطعنامه (فروغ جاويدان 1 ) را خودکشی و حرکتی از سر ناچاری عنوان نموده اند. آيا آقای علی اشراقی به ايشان چه تهمتی را می زنند؟)  در آنجا که می نويسند: "اکنون رژيم از يک طرف در ترس از شورش های مردمی و از طرف ديگر...." پس می بينيد که شورش های مردم،  بدون حمله ی مجاهدين هم، وجود دارد و هم چون آتش زير خاکستر، احتياج به باد دارد ، نه موج که اين آتش را مثل دفعات قبل، با به اتحاد کشاندن دو جناح، و بدست آوردن حربه، خاموش کند.

 دليل دوم ناشی بودن اين مداح قامت استوار ضد استعماری و ارتجاعی  اين که، حمله ی عمو سام را ،  با حمله ی ارتش آزاديبخش در يک راستا قرار داده!!؟  و در ادامه ی همان تحليل می نويسد:" ... از طرف ديگر(ترس از) حمله ی عمو سام و عدم حمايت او از خاتمی داشته و از يک طرف نيز از حرکت ارتش آزاديبخش به وحشت افتاده" ( پايان نقل قول علی اشراقی در مقاله ی سايه مرگ بر بالای سر آخوندها، منعکس شده در سايت ديدگاه ها) البته از يکی شدن اهداف آمريکا با مجاهدين در يک برهه و حتی دادن اطلاعات محرمانه فعاليت های هسته ای به آمريکا برای مبارزه با رژيم جمهوری اسلامی، نمی توان گفت که مجاهدين به دامن آمريکا افتاده اند(هرچند آنان نسبت به بقيه اين کنند!!) و مبارزه ی ضد استعماری آنان به اتمام رسيده!! ولی اميدوارم ايشان متر و مقياس خود را يا تصحيح کنند و يا با همان متر و مقياس به مصاحبه ی مطبوعاتی مجاهدين در آمريکا نظر کنند تا نفاقی( دو گانگی) در حمايتشان از مجاهدين ديده نشود!!

ولی از طرف ديگر، تحليل منصفانه ای آقای علی ناظر سر دبير سابق سايت ديدگاه ها و فرد نزديک به مجاهدين ( بلحاظ اعتقاد به مبارزه ی مسلحانه و چريکی برای رسيدن به نتيجه) ولی راديکالتر بلحاظ ضعف در اعدامهای انقلابی پاسداران و سربازان در فروغ جاويدان توسط مجاهدين، در مقاله ی تحليلی خود" امر به وظيفه يا امر به نتيجه؟"  مرا واداشت تا بجای آقای اشراقی که ظاهراً  تعهدی نسبت به نوشته های خود هم ندارند، ايشان را در رابطه با عملکرد مجاهدين به چالش دعوت کرده، ضمن ارائه ی تحليل ديگر، از دريچه ی ديگر، به کمک ايشان، تلاشی کنيم روی اشتراک نظر( خروج مجاهدين از بن بستی که بدليل اشتباهات گذشته دچار شده اند) و جلوگيری کنيم از يک دستور به خودکشی مجدد نيروهای مبارز کشورمان که سالهاست از همه چيزشان برای آزاد کردن ايران گذشته اند و متاسفانه در اين راه ، بدلايل نبود بستر مناسب و شکستهای مکرر، وامانده شده، منتظر جذب نيروهای وامانده ی جناح اصلاح طلب در ريزش نيروهای رژيم نشسته اند!!

 بررسی صفحه ی مختصات،

هر گاه که بحران در داخل کشور به درجه ای از قليان می رسد و علائمی از ريزش بخش ديگری از نيروهای نظام جمهوری اسلامی مشاهده می شود ، نقش مجاهدين در معادله ی به وحدت رساندن جناحهای متخاصم داخلی ، شروع می شود!! حرکتی تأمل انگيز در مقايسه با افتراق و انشقاقی که اين نيرو، در داخل نيروهای اپوزيسيون انداخته ، آنان را به انحا مختلف ، و از جمله از طريق هواداران مبارزه کننده با چماق چماقداران که رنگ آنان را بخود گرفته اند !! بدون مدرک و آدرس ، بد نام جلوه داده و ...

 پس از اينکه خمينی جام زهر را نوشيد  و صلحی متزلزل را پذيرا شد، مجاهدين بدليل اشتباهات گذشته(... از جمله سفر خانم رجوی به عراق بنا بقول آقای ناظر) و ذهنيت از رژيم و مردم ،  در بازی قبول قطعنامه با وجود خوردن جام زهر ولايت فقيه ، "کيش" شده ، جز يک حرکت ، حرکتی ديگر نداشتند و آن حرکت خودکشی بود!!( تحليل آقای ناظر هم در اين مورد همين است) (چرا يک نيرو به چنين نقطه ای در مبارزه ی شطرنج می رسد؟)

 اين حرکت مجاهدين باعث شد تا جناح اقتدارگرا ، با جناح در حال ريزش، بر سر مبارزه با مجاهدين متحد شده ، کشتار 67 را بوجود آورند( همچون اتحاد تمام نيروهای داخل حاکميت بعد از اعلام جنگ مسلحانه وانفجار دفتر حزب جمهوری در 7 تير و انفجار دفتر نخست وزيری در سوم شهريور و در عوض کشتار و اعدام دسته جمعی نيروها در زندان و بيرون زندان در سال 60 ، در پرتو آن وحدت!! بقول آقای مهدی ابريشمچی در نوار سی خرداد پاسخ به ضرورت تاريخ= امر به وظيفه ی فروغ جاويدان)

 اين حرکت بقول آقای ناظر از قول مجاهدين " امر به وظيفه"،  باعث شد تا بعد از هفت سال رشد تضادهای داخلی رژيم ، ببهای خون جگر مردم و... تکه تکه شدن جوانان و نوجوانان در جبهه ها، جناحها  متخاصم ، مجدداً  بر سر کشتار مجاهدين به وحدت رسيده، با کشتار گروگانهای مجاهدين در زندان، تجديد کيسه کردن ماستها را ديکته کنند.  ضمن گرامی داشت تمام زندانيان بی گناه که در اين معادله قتل عام شدند مخصوصاً بهروز عزيزم در زندان قزل الحصار ( آيا حرکت اصولی، در يک مبارزه، باعث وحدت بخشيدن به نيروهای دشمن می شود يا باعث اختلاف در بين نيروهای دشمن؟)

همين اشتباه در حرکت را آقای ناظر با اين جمله بيان می کنند:"  کشتار 67 آنقدر فجيع بود که نيروهای دموکرات تا مدتها از بازگو کردن آن خودداری می کردند" اگر حرکت درست بود، آيا نيروهای دموکرات از بازگو کردن سريع آن ، خوداری می کردند؟  و آيا اگر کسی همچون آقای ناظر يا باقر زاده،  در مورد عواقب آن حرکت خودکشی بقول آقای ناظر( بقول آقای اشراقی، شهادت طلبانه) اظهار نظر کند ، جزو گروه کر وزارت اطلاعات می شوند؟ من که فکر نمی کنم آقای اشراقی بدليل دوگانگی درون که درگيرش هستند، اين هم نوايی آقای ناظر در محکوم کردن فروغ جاويدان وهمنوايی با موزيسين های وزارت اطلاعات را به رخ ايشان بکشند!!

 به هر حال با احساس نزديکی به تحليل آقای علی ناظر، در اين مورد، اميــــــــدوارم اين قسمت تحليل ايشان برخلاف تحليل آقای علی اشراقی، درست باشد که " مجاهدين مانند هر نيروی دمــــــــــوکـــــرات ديگری(بعد از شکست حرکت رو به جلو فروغ جاويدان -1) به جمع بندی پرداخت و نهايتــــــاً به اين نتيجه رسيد که فروغ جاويدان دوم زمانی جامه ی عمل خواهد پوشيد که پيروزی،  پيش رو باشد( امر به نتيجه)  اين يعنی قبول اينکه در فروغ جاويدان اول ، پيروزی پيش رو نبوده و حرکتی از سر ناچاری بوده است. ( ادامه ی عاشورای سی خرداد) اگر  جمع بندی در مورد فروغ جاويدان اين چنين است ، پس چرا اين همه تبليغات در مورد پيروزی آن؟ بنحوی که حتی آقای اشراقی هوادار نزديک به مجاهدين هم در پس اينهمه تبليغات، از اين جمع بندی، خبر ندارد؟ و آيا می توان آزموده را باز به همان روش که آقای اشراقی ،  فرد نزديک به مجاهدين می گويند، مورد آزمايش قرار داد؟ و انتظار معجزه داشت؟ و آيا عاشورا بعد از کشته شدن امام حسين هم توسط جانشينانش، تکرار شده که دائمی بودن آن "کل اليومً عاشورا ، کل ارض کربلا"  درست پنداشته می شود؟

 آيا حال که يکبار ديگر، رژيم به سوی يک عمل جراحی ديگر می رود( بجز آن عمل جراحی غده ی سرطانی که آقای خاتمی قولش را دادند و بعد زيرش زدند و ولش کردند!!) مجاهدين بايد به عنوان داروی بيهوشی اتاق عمل ،عمل کرده اجازه ندهند داد و فرياد اين عمل، در دنيا بپيچد؟....و

 آقای علی ناظر عزيز!

 آيا نيروهای وامانده ی رژيم ،  که شما در مقاله تان ادعا کرده ايد مجاهدين، انتظار پيوستن آنـــها به خودشان را در اثر اين جراحی دارند( همان تز جذب آقای بنی صدر در سال 60 نيست ، پس جمع بندی يک نيروی دموکرات کو؟) بهتر از نيروهای دردمندی است که سالهاست با اين رژيم مبارزه کرده و به آزادی اعتقاد دارند؟ آزادی حتی در حين مبارزه؟ آيابهتر از کسانی هستند که تنها انتظار دارند مجاهدين يک مناسبات دموکراتی هم!!!؟  با ديگر نيروهای مخالف رژيم ، داشته باشد؟ روابط دموکراتيکی بجز فحش و ناسزا. آيا نيروهای وامانده ی رژيم ، بر اينان، ارجح هستند؟ چرا؟ آيا هدف، وسيله را هنوز توجيه می کند؟ و هنوز کبوتر با کبوتر ، وامانده با وامانده  پرواز می کند؟  آيا امر به وظيفه ،  در اين سالها ايجاب نمی کرد تا بجای تلاش برای صيد ماهی ( آزادی و پيروزی) و تقديم آن به مردم ، مردم را به تور بافی آشنا می کردند تا مردم ، خود ، به آن بينشی برسند که بتوانند هر مستبدی را شناسايی ، او را خود، به شيوه ی خود، شيوه ی مردمی ، به زير بکشند؟

 با اميد به اينکه باز هم تحليل های خود از شرايط را با هم،  مطرح کرده تا تند و تيزيهای آن گرفته شده ، بررسی زوايای مختلف آن باعث شود اشتباهات گذشته را چون شاگردان تنبل دوباره و چند باره تکرار نکنيم.

 و با احترام به کسانی که تور بافی را(مناسبات دموکراتيک، احترام به آراء مختلف ، اهميت نظر سنجی ، .... و ارجح دانستن نظر اکثريت) به مردم ياد داده و می دهند.