نگاهی به شماره ی جديد نشريه ی راه توده ،
خدا بخشيان و مصاحبه ی
راديويی او با سردبير راه توده!
اميد بهروزی ــــ
Beh_east@yahoo.com
کاش متوليان امر فــــــرهنگ و خبــــــرنگاری، اسم تازه ای هم برای مصاحبه های (غلط انداز!؟) و يا آن گونه مصاحبه ها( نقاب انداز!) در نظر می گرفتند تا ديگر کسی با ديدن اسم مصـــــــــــاحبه ، دنبال نخــود سيـــــــاه نمی افتاد!! حتماً شما هم مصاحبه های سخت (hard talk ) در بی بی سی را شنيده ايد که چگونه مصاحبه کننده ، مصاحبه شونده را مجبور به ريختن محتوای کوزه وانداختن نقاب از چهره، در مقابل انظار عمومی می کند (کاری که مبارزان، با هزاران زحمت و فدا، انجام می دهند)(آيا قلم هم می تواند بعنوان اسلحه، " قلم داد" شود؟) و حتماً ، مصاحبه های نمايشی ديکتاتورها را هم ديده ايد که خبرنگاران قسم نخورده!! مثل مجريان دستور اجرا کن ، سئوالات از پيش تعيين شده ای را از مصاحبه شونده می پرسند تا ديکتاتور يا شبه ديکتاتور يا مبارزان قلابی يا تحليلگران غير مستقل يا ... پز دهند که من هم، مصاحبه می کنم!!
کاش مسئولان زبان ، اسم مجزايی هم بر اين دو نوع مصاحبه واقعی و غير واقعی می گذاشتند تا مصاحبه کننده ی واقعی، کمتر تن به بازی سياه بازی مصاحبه شونده ها داده ، بدون هيچ سئوال اساسی ، بدون رفع ابهامی، بدون مطرح کردن تناقضی ، فرصت مصاحبه با مصاحبه شونده را هدر نداده، فقط محملی برای تکرار همان حرفهای بيانيه ای را فراهم نمی کردند!!( وای ما چقدر کمبود داريم!! ...و کمبود خبرنگار)
نشريه ی چهل و چند صفحه ای" راه توده" را بدون پرداخت 4 دلار امريکايی ، به مساعدت شبکه ی انترنت خواندم که اگر قرار بود پول آن را بدهم ، پولی نداشتم که بخواهم برای خواندن اين نشريه هم بدهم و اگر داشتم و می خريدم دلم نمی آمد از زاويه ای بيطرفی بر آن خرده بگيرم!! تازه توده ی مردم چه می گفتند؟ اگر می ديدند من پول داده ام و نشريه ای را خريده ام که به درستی مطالبش شک دارم؟ نمی گفتند چرا خريدی؟ تو که قبولشان نداری ، نمی خريدی!!؟
نمی گفتند سزای تناقض فروش نخريدن است؟! و جواب خيلی داناها هم خاموشی؟!! نمی گفتند راه مبارزه ما با ديکتاتورها در طول تاريخ تنها گذاشتنشان ، تحريم آنها و استعفا!!؟ و مسئله ی کاه و کهربا؟! بوده؟
با شکر نعمت از وجود شبکه ی انترنت( شکر نعمت، نعمتت افزون کند) و مسئولان سايتهای مختلف ايرانی که با تلاش بی وقفه ی خود، مطالب مختلف را برای آگاه کردن توده، روی تارنماهای خود نصب تا طناب داری شود برای" ناآگاهی دوستان" و با اميد به اينکه خواست مادرهای قديمی هر چه زودتر مستجاب شده، هر ايرانی در خانه اش يک قوطي بگير و بشين درست و حسابی داشته باشد تا ديگر هيچ حکومتی نتواند به اين سادگی مطالب ديگران را سانسور، نرخ کرباس فروشان را بالا نگه دارد.
سردبير" راه توده" که جای نام واقعی شان در مقاله خالی بود(راستی کسی يا کسانی که اسمها را مجازی و واقعی می دانند ، و بر آن ايراد می گيرند، بی نام و نشانی را، جزو کدام دسته، دسته بندی می کنند؟) در اين نشريه ی انترنتی در مصاحبه ی آقای خدابخشيان با سردبير؟ نشريه ی راه توده، ارگان (اگر مثل دفعه پيش که دنبال حرف آنان در بيانيه ی راه توده که موضع خود را موضع حزب توده عنوان کرده بود رفتم و موضع راه توده و حزب توده را يکی تلقی کرده، انتقادهای درستی را از دوستان دريافت کردم( شرمنده ی دوستانی که زحمت کشيده بودند ازتهران و جاهای ديگر نامه نوشته بودند ضمن دفاع از حزب توده، انتقادهايی را هم قبول کرده بودند و نتوانسته ام تا کنون جواب محبتهايشان را بدهم.) اشتباه نکنم!) ارگان شورای سياستگذاری راه توده، بعد از انتقاد از کسانی که ".... عده ای که درک نمی کنند ، تجربه ندارند دانش اجتماعيشان در اين مسير نيست ..." بيانيه ی محکوم کردن استعفای آيت الله طاهری "راه توده" را مورد نقد قرار داده بودند، بار ديگر از آن بيانيه، دفاع کرده و با استفاده از دانش و تجربه و درک خود توصيه کرده اند هر کس هر چه در جمهوری اسلامی دارد، هر پست و مقامی که با مردم در تماس است هر چند در آن با چوب سياستگذاری کلان استبداديان ، حقی از مردم ضايع شود، تا آخرين لحظه ی ممکن سفت چسبيده، ول نکند!! که اينست ره رهايی!! کردن خود را زندانی زندانی! در راستای اين استدلال، تناقض خود را هويدا، نوشته اند: " ... بجای استعفا ... بگذاريد با بيان صريح اين مطالب(مطالبی که آقای طاهری بيان کرد) بيايند و شما را بگيرند و ببرند زندان ، آنوقت به چه اتهامی به زندان رفته ايد؟ جز مقابله با غارتگران سفره ی مردم؟ آن وقت است که مردم از شما حمايت می کنند و نه زمانی که صحنه را با اعتراض ترک کنيد و به خانه برويد"(پايان نقل قول سر دبير راه توده در مصاحبه با آقای خدابخشيان) خوب دوستان عزيز ، ما بی دانش و شما با دانش و تجربه و درک ! وقتی به تجربه ثابت شده که وقتی آن حرفها را بزنی ، می برندت زندان ، چرا آن حرفها را با استعفا دو قبضه نکنی و آگاهی بخشی به توده را با نشان دادن گذشتن از منافع شخصی ، نشان ندهی؟ تازه ! مگر به استناد همان اطلاعيه ی محکوميت استعفا خودتان ، توده ی مردم، از استعفای آقای طاهری استقبال نکردند؟ پس چرا نوشته ايد نه زمانی ؟ و مگر حرف را فقط بايد در پست و مقام زد تا کسی ، بجز ظاهربينها ، بشنوند يا قبول وباور کنند؟ آيا شما هم در مبارزه به دنبال "يک" سبک هستيد؟ سبک هم از آخور خوردن و هم از توبره خوردن؟ سبک شتر سواری دولا دولا؟ آيا شتر سواری دولادولا می شود که شما اصرار داريد راه توده اين گونه طی شود؟ سبکی که هيچ موقع کسی نبايد استعفا دهد!!؟؟ و وقتی هم در مقابل شعر مولوی شما از حافظ دليل می آورند که "حاليا مصلحت وقت در آن می بينم ـ که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم" حاضر نيستيد از خر شيطان پياده شده تا با توده راه برويد و دوباره نوشته ايد" ما با اين روش بصورت بسيار جدی (روش شتر سواری راست راست) با اين روش بسيار جدی مخالفيم و با استعفای آيت الله طاهری هم به همين دليل مخالف بوديم و هستيم"
اين چه استدلالی است که شما را به مخالفت با استعفای آقای طاهری و ديگران کشانده است؟ مگر اگر کسی استعفا داد، نمی تواند بگويد که رهبران حجتيه در اصفهان چه کسانی هستند و بوده اند؟ مگر اگر کسی استعفا داد نمی تواند بگويد نهادهای نظامی و امنيتی توسط چه کسانی قبضه شده است ؟ و اصولاً مگر کسی مانده که نداند اين چيزها را چه کسانی قبضه کرده اند؟ مگر حتماً بايد کسی از آخور رژيم بخورد تا از توبره ی توده هم بتواند بخورد؟ مگر حتماً بايد کسی در حکومت باشد تا بتواند مردم را آگاه کند؟ آنوقت مردم به او نمی گويند" تو که لالايی بلدی ، چرا خودت خوابت نمی ره؟" "چرا خودت استعفا نمی دی؟" ...
البته ايراد ديگر، اينطورکه بنظر می رسد، اين است که، شما اين افراد را صالح مطلق می دانيد و زيادی روی آنها حساب باز کرديد!! و فراموش کرديد که همين افراد چه بلاهايی سر مردم آورده اند. وقتی دکتر شفا و 52 نفر ديگر را در به دليل حمايت از آقای بنی صدر و در خواست مجاهدين برای عدم تکرار خيانت حزب توده از مصدق، در سی خرداد 1360، يکجا و بدون رعايت حقوق متهم اعدام کردند ، هم ايشان نماينده ی امام در آن شهر بودند و اسب چموش قدرت را زين می کردند و جيک نزدند!!
ايراد شما اينست که ضمن فراموشی از سوابق گذشته ی افراد و دور شدن از" راه توده" ای که "سگ زرد" را برادر" شغال" می دانند ، از يک طرف ، ماندن در قدرت و مقـــابله با انحصـــــار گران را توصيه می کنيد و از طرف ديگر، به تناقض افتاده ، می نويسيد:" ما لحظه ای ترديد نداريم و بارها هم در راه توده نوشته ايم که سازمان مجاهدين با ماجراجويی که کرد مسير انقلاب را عوض کرد که البته سهم آقای بنی صدر هم در اين ميان، نبايد فراموش شود" فراموش نمی شود ولی مگر آقای بنی صدر بجز توصيه ی امروز شما ، بيان صريح مخالفت با استبداد ، در موضع مقام دولتی ، کار ديگری کردند؟ مگر ايشان استعفا دادند که شما با ايشان مخالفت می کنيد؟ و مگر خود شما در همين مصاحبه نگفته ايد:" شما ببينيد! مگر آقاجری سخنرانی کرده بود که به دبير کل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با چاقو حمله کردند؟ ... مگر آقاجری سخنرانی کرده بود که بهزاد نبوی را به محاکمه کشاندند ... مگر ... اينها بهانه است ، درد چيز ديگری است" و درجای ديگر می گوئيد:" ... اينها بر اين تصور بودند و هنوز هم هستند که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی را شبيه به سازمان مجاهدين خلق، به ماجراجويی بکشانند" بالاخره نمی شود که يک شقه گوشت حرام باشد و يک شقه حلال !! نمی شود به ماجراجويی کشاند را در پائين مطرح کرد و در بالاتر گفت: " با ماجراجويی که کرد...!!" نمی شود که در مقام دکتر سياستگذار توده ، بهانه ها را گرفت و از درد که خود شما در جای ديگر نشانی داده ايد، چشم پوشيد!! و گفت بايد همه در مرکز درد و ميکرب بمانند و انتظار داشته باشيد که ميکرب، آسيبی هم به آنان و مردم نزند!!
ايراد ديگری که به نظر می رسد شما را از راه توده دور کرده ، عدم تفکر آزاديخواهی در رگهای جاری در شورای مجازی "راه توده" ی خودتان است ، چرا که معتقديد" سپاه" بايد در مورد مسائل سياسی وارد شود تا کارهای توده درست شود!!" بر خلاف خيلی از برداشتها و پيش فرضها و تصوراتی که عده ی زيادی دارند ، ما معتقديم سپاه نقش تعيين کننده ای دارد و اشتباه می کنند که می گويند چرا شما وارد عرصه ی سياسی می شويد، بلکه بايد گفت شما چرا وارد نمی شويد" !!(نقل از نشريه ی انترنتی راه توده، شماره ی 119 مرداد و شهريور 1381 در مقاله ی "بجای کناره گيری بايستيم و مبارزه را تشديد کنيم") آنوقت ما که سواد خواندن و نوشتن هم نداريم ، ولی شما که خود را با تجــــربه و بــا دانـــش و درک بالا می دانيد، آيا اين درست است که عدهای با اسلحه ی ولايت مطلقه ی فقيه، وارد مسائل سياسی شده و کودتا کنند و عـــــــــــده ای بی اسلحه جمهوريت خواه(؟ حالا) را در دولت کنار بزنند؟ مگر شما طرفدار اصلاحات نيستيد؟ پس تبليغ اين سياست چيست؟
البته پرداختن به تمام تناقضات اين نشريه 48 صفحه ای کار آسانی نيست و احتياج به زمان و دانش زيادی دارد که من از يکيش بی بهره ام، ولی بعنوان مشت نمونه ی خروار، اميد وارم تا اندازه ای توانسته باشم افراد را ترغيب کنم که اين نشريه را مطالعه کنند و ببينند اين دوستان که از اصلاحات آقای خاتمی دفاع می کنند ، چگونه از آنان صحبت می کنند که انگار کسانی که دستشان به خون و مال و ناموس مردم آلوده بوده از کرات ديگر به ايران آمده بودند و حالا هم رفته اند!! ببينند که انگار نه انگار که وقتی سيستمی همه چيزش خراب باشد ، خراب کردن بقيه ی آن ، بسيار کم هزينه تر از تعمير و رنگ و لعاب آن است!! انگار نه انگار که .... در همين نشريه نوشته اند:" دفاع از جمهوريت نظام ، خواست و شعار جنبش است" شايد آنوقت آنان هم سئوال کنند با وارد کردن سپاه به مناسبات سياسی؟ شايد آنوقت آنان هم از اين دوستان سئوال کنند که اگراين فضای بسته سياسی، کارساز است ، چرا اين همه تبعيض و فساد و فقر و خودکشی و رکود و خرابی و افت تحصيلی و.... عدم تحمل، رشد کرده است؟