تحليل سياسی اوضاع داخلی رژيم و تنش های بين المللی وتشکيل جبهه همبستگی ملی از طرف شورای ملی مقاومت.


حزب مشارکت اعلام داشته است که : " در صد ساله ا خير تاريخ ايران هيچگاه بد ين حد بحران در جامعه وجود نداشته است." و کلماتی نظير رسيدن به ته خط و يا در گيری با ابر بحرا ن
روزانه مثل نقل و نبا ت در مناسبات سياسی بين دولتمردان رژيم توزيع ميگرد د.

مناسبات ا قتصادی ورشکسته حاکم بر جامعه از ميليارد ها تومان قرض خارجی ، تا کسری بودجه. ازتورم و بیکاری و رکود صنا يع داخلی و بسته شدن کارگاه ها وکارخانجات گرفته تا ناتوانی دولت در ايجاد حتی اشتغالهای کوتاه مدت برای سيل عظيم بيکاران. از يک مليون و دويست هزار کودک خيابانی که بدون هيچ گونه پشتوانه ا جتماعی در جامعه بسر ميبرند و پس از تحمل شنيع ترين اجحافات ضد بشری روزانه در گوشه و کنار خيابانها ميميرند. تا فرا ر بيش از سيصد هزا ر دختر خرد سال از خانه که روزانه طعمه باند های مافيائی فروش ارگان هايشان و يا مواد مخدر و انواع تجاوزات ضد انسانی ميگردند و يا وجود بيش از سيصد هزار زنان ستم زده ای که با فروش جسم خود نان آور خانواده و کودکان خويشند. و وجود نزد يک به پنج مليون معتاد ، اعتراضات و اعتصابات کارگری از يک طرف ، نفرت عمومی از رژيم و بمبی ساعتی به نام جوانان بی آينده ای که بزرگترين قشر جامعه را تشکيل ميدهند. از طرفی محور شرارت بودن ايران ، و دست داشتن رژيم در بحران خاور ميانه و کمک به نيروهای بنياد گرای منطقه ، از طرفی مشروط شدن روابط اقتصادی اروپا به بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران ، از جانب ديگروضعيت جنگی منطقه و نيز شدت تضاد های دولتيان با يکديگر و نافرمانی پائينی ها و مهمتر از همه بازی کلان سرمايه داری غرب با مهره گلوباليزاسيون بر روی صفحه شطرنج سياسی جهان و پی آمد های سياسی نظامی آن يعنی پيوستن بيش از نوه کشور عضو پيمان ورشو به پيمان ناتو که تاثيرات بسزائی در سياست منطقه بر جای خواهد گذاشت و دست رژيم را در بازی بين قطبين به مراتب و بيش از گذشته خواهد بست و تعادل قوا را بطرف هر چه بيشتر يک قطبی شدن جهان سوق خواهد داد.

اگر تمامی اين شواهد رسيدن به ته خط نيست پس چيست؟ اگر تمامی اين مدارک ابر بحران نيست پس چيست؟ بر فرض که آقای خامنه ای " مردم را" يعنی حزب الله و الله کرم و ده نمکی و دسته های چماقدار و پاسدار و بسيجی و لباس شخصی ها را هم به صحنه آورد ، اين نيروی به صحنه کشانده شده توسط ولی فقيه قرار است ا ين ابر بحران ها را علاج کنند يا دها ن دولتمردانی را گل بگيرند که اين شرايط را ميبينند و در يک کلام ميگويند که:
اصلا حا ت شکست خورده است.
اصلاحات چرا شکست خورد ؟ اصلاحات به چه مشروط شده بود که شکست خورد؟ یعنی پس از گل گرفتن دهان معترضين توسط ولی فقيه با حلق آويز و شکنجه و اعدام و سنگسار و چشم از حدقه در آوردن و از کوه پرت کرد ن دوباره و ده باره و صد باره آيا ميشود اين گونه بحران های داخلی را که در صد ساله اخير تاريخ ايران بی نظير بوده حل کرد؟
آيا جواب معما ی ابر بحران گريبانگير جامعه بسته شدن و منغبض شدن و سرکوب و کشتار است ؟ و يا جبهه همبستگی ملی برای احيای ارزشهای لگد کوب شده انسانی؟ آیا جواب اصلاحات قلابی خاتمی که استراتژيکمان بند نافش با ولايت فقيه گره خورده بود ،خود عامل و علت اين انقباض اجتماعی و بروز و شد ت اين ابر بحرا ن نبود؟ اگرعلت شکست اصلاحات وصل بند نافش به ولايت فقيه بود پس آنتی تز داخلی و بين المللی اصلاحات قلابی کدام است ؟ شورای ملی مقاومت و یا جبهه همبستگی ملی؟

اساسا نفس کلمه مشروطه یعنی اينکه توده های بجان آمده ا زظلم و جور حکام و سلاطين و شاهان ظالم به قانون پناه ميبردند ، مردم حاکميت ستمکار را به قوانين مدنی مشروط مينمودند که کمتر تازانه تحقير و توهين بخورند و کمتر حلق آ ويز شوند و کسی پيدا نشود مثل ولی فقيه که بتواند بالا تر از قانون دستوربدهد که مثلا آغاجاری را که گفته مگر ما میمونيم که از کسی تقليد کنيم را عفو کند يا محکوم کند.
و بدين ترتيب اصلاحاتی هر چند اندک در ساختارسياسی ، اجتماعی آن مملکت بوجود ميآوردند.
نتيجه اين که:
يک ساختار عقب مانده اجتماعی مثل ديکتاتوری فردی را به يک قانونگرائی مدنی مثل مشروطه که ملحقش کنند نتيجه ميشود دمکراسی نيم بند بورژوائی که مسلما نه کعبه آمال طبقا ت زحمتکش و زيرين اجتماعی است و نه کعبه آمال رهبران طبقاتی آنان ، ولی بهر حال برای رسيدن به جامعه آرمانی در تعاريف تئوريک بايد تعريف هر مقطع از پروسه ديالکتيک تاريخ را در جای خودش به نفع پروسه سر آمد تعريف کرد. تاکيد ميکنم تعريف کرد و نه تائيد . مثلا سرمايه داری از نظر تکامل جامعه بشری نسبت به فئودا ليزم دوران مترقی تری ا ست ، بدين معنا که به موقع خود سد هائی را که در مقابل رشد نيروی مولده وجود داشته بر طرف کرده و جامعه را به جلو برده ، اين ميشود تعريف پروسه ، ولی آنچه تائيد ميشود همان مقصد آرمانی است .
حال چه نيروی بين المللی بورژوا دمکرات و چه نيروی چپ ايران و حتی نيروی بورژوا
ليبرا ل و نيز نيروهای هوادار اصلاحا ت خاتمی که به سر نگونی اين نظام معتقد شده اند و حتی جبهه متحد دانشجوئی بايستی به اين پرسش پاسخ بدهند که اصلاحات خاتمی به چه عنصری مشروط بود که آن عنصر بتواند از ضرب تازيانه های حکومتيان بر پشت جوانان اين مملکت جلو گيری کند؟ اصلاحات خاتمی به چه عنصری مشروط بود که بتواند از سرازير شدن سيصد هزار انسان به خيابانهای خود فروشی جلو گيری کند؟ به عنصر ولايت !
آیا عنصر ولايت با ديکتاتوری مطلق العنان خويش به مجمع تشخيص مصلحت نظام مشروط گشته بود که آن مجمع به نوبه خودش اسوه آزاديخواهی و ترقی بود؟ و يا به مجلس خبرگان و يا مجامع قانوگزاری؟ و يا اينکه تمام اين مجامع همگی به ولی فقيه مشروط بودند؟
که بودند.
اگر اصلاحات قلابی خاتمی ظرف حرکت آزاديخواهی جنبش دانشجوئی نبود و اين جنبش با خاتمی و اصلاحاتش در 18 تير 1378 انهم پس از پرتاب شدن از طبقات فوقانی به پائين و محکوم شدن در دادگاهها و تبرئه شدن قاتلين دانشجويان و زندانی شدن نمايندگان دانشجوئی و فرو کردن سر دانشجويان در فاضل آب های زندان خدا حافظی کرد، امروز در کدام ظرف تشکيلاتی ميتواند در پيوند مستحکم با طبقه کارگر و ديگر نيروهای اجتماعی نظير جنبش معلمين ويا پرستاران و ديگر اقشار اجتماعی کار ساز باشد. آیا اين ظرف ميتواند جبهه همبستگی ملی باشد؟
اگر شريان حياتی خاتمی به ولايت غضب و کشتار و شکنجه وصل بود پس طرفهای خارجی رژيم بر روی چه چيز خاتمی سرمايه گزاری ميکردند؟
آيا سر مايه گزاری آنان جز بر روی بتارج دادن دارائی های و بيت الما ل عمومی مردم ايران صورت ميگرفت؟
برای خروج از اين بحرا ن راهی جز شرکت گسترده مردم در شورا های مردمی و جبهه های همبستگی مانده است؟
نيروی چپ ترقی خواه سازمانيافته برای ايجاد پايگاهی برای سکولاريسم اعتقادی خويش در اين مرحله آيا ميتواند از سکوی پرش جبهه همبستگی ملی برای دست يابی به
ايده آل های آينده راهی بگشايدبطور طبيعی جبهه همبستگی ملی با عفو غير رسمی برای آنانی که دستشان به خونی آغشته نيست درب اصلاحات خاتمی را گل گرفته و همه را به پيوستن به اصلاحات دمکراتيک دعوت نموده است. آيا به اين کار ميشود گفت که شورا استراتژيکمان بدرون لانه ارتجاع آتش پرتاب کرده است؟ شورا با تشکيل جبهه همبستگی
به طرف حسابهای خارجی رژيم به صراحت ميگويد که من بند ناف جبهه همبستگی ملی را به جای ولی فقيه به مردم و آنان که عضو اين مجمع ميشوند وصل ميکنم و همه چيز هم در اين جبهه همبستگی قابل بحث کردن هست. ِيعنی به زبان بی زبانی دارد ميگويد که نمی توانم شورای ملی مقاومت را قبل از اينکه جبهه همبستگی ايجاد گردد منحل اعلام کنم.
البته اين برداشت شخصی من است ونميتواند خالی از اشتباه محاسبه باشد، ديگر اينکه اگر جبهه همبستگی بزرگتر و وسيع تر و همه گير تر از شورای ملی مقاومت شد که طبيعتا و اتوديناميک شورای ملی مقاومت وجودش غير ضروری ميشود.
اينکه ايجاد جبهه همبستگی ملی يک ضرورت ا ست را باید در تشريح مسائل سياسی ، اقتصادی و اجتماعی جهان وتاثيرات آن را بر روی منطقه و ايران بر رسی کرد تا به راه حل رسيد يعنی اينکه عصرا يندوستريا ليسم با عصراينفرماتيک تفاوت های ماهوی زيادی دارد و عصر گلوبا ليسم با دوره های ما قبل خودش چه به لحاظ سياسی و چه به لحا ظ اقتصادی و نظامی دو دنيای کاملا متفاوت را عرضه ميدارند و تاثيرات خاص خود را بر جهان خارجشان دارند و اگر نيروئی اين الزامات را درک نکند در ميان چرخ دنده های پيچيده سياسی بین المللی جای خود را به نيروی بر تر و تکامل يافته تر خواهد داد.
تصور ميرود ايجاد جبهه همبستگی بدون در نظر گرفتن ضروريات فوق و تحليل مشخص از شرايط حاصله نميتوانست اعلام موجوديت کند.

در کنار اين مسائل مقداری بحث های اصولی و بحث های کليشه ای هم ميتواند وجود داشته باشد نظير اينکه:
مجاهدين و اعضای شورا هنوز نميدانند که در درون جبهه فقط با شعار جمهوريت اقدام به دعوت گروهها و شخصيتها کرده اند؟ يا اينکه پسوند و پيشوند اسلامی هم بکار می رود ؟
آقای کريم قصيم اين سوال رفيق جعفر پويه در سايت جنگ خبر را بی جواب گذاشت و پاسخ دادن به آنرا به اولين نشست جبهه موکول کرد.
آقای جعفر پويه پرسيده بود که مگر شورای ملی مقاومت دارای يک ديدگاه نظری در مورد نوع حکومت آينده است که با يک نماينده در جبهه همبستگی شرکت خواهد کرد ؟( نقل به مضمون )
آقای قصيم گفت حاضر نيست به اين سئوال در اينجا پاسخ بدهد و در اولين جلسه جبهه توضيحات خودش را خواهد داد.
سئوال در اين است که گروهها و شخصيتهائی که مايل به عضو شدن در جبهه هستند ابتدا بايد تقاضای عضويت بکنند ،هر فرد قبل از عضويت بايد بداند به چه چيزی مشروط شده است به جمهوری دمکراتيک اسلامی و يا به جمهوری تنها و يا به جمهوری دمکراتيک . اگر آقای قصيم ميدانست که به چه چيزی مشروط شده چرا به سئوال پاسخ نداد ؟
و اگر در برنامه جبهه ذکر شده که هر سازمانی يک نماينده ميفرستد آيا آن نماينده شورا در برگيرنده تمام آراء سازمانها و شخصيتهای درون شوراست؟ اين تناقض فاحش را چگونه بايد توضيح داد؟
يکی از سئوالات اغلب گروهها و شخصيتها از شورا و مجاهدين اين است که برای تشکيل اين جبهه بهتر نبود در گذشته از طريق رسانه های موجود در شورا و مجاهدين و چريکهای فدائي به درون نيروها ، گروهها و به نزد شخصيتها ميرفتيد و دست به يک همه پرسی ميزديد؟
جبهه همبستگی را که خانم رجوی در گذشته عنوان کرده بودند و چيزی نبود که به لحاظ امنيتی از ديد رژيم مخفی مانده باشد.


پرنسيپ جبهه همبستگی ملی حکم ميکند که اصلاحات گسترده و کلی و زير بنائی در تمامی سطوح صورت پذيرد تا نيروها احساس نکنند از بالای سرشان کسی کاری کرده و آنان مجبور به دنباله روی هستند و يک ايده سياسی ضروری و مهم روز را به کليشه واره هائی نظير ، تفرعن ، خود محوربينی ، بر خورد از موضع بالا،تحقير ديگر نيرو ها ، آدم حساب نکردن ديگران تعبير کنند.
هر چند که تک تک اين کليشه ها بتواند در يک برخورد متقن ايدئولوژيک ، سياسی رد شود ، نقش سئوال بهر حال در ضمير ها بر جای خواهد ماند.

راستی جا يگاه دکتر هزار خانی در تحليل و تبین اين جبهه برای نيروهای فرهنگی کجاست؟
هزار خانی مشغول ديالوک با کيست؟

تعدادی مغرض هم مجاهدين و شورا را به چشمک زدن به سلطنت طلبان متهم کرده اند ، که بطور خاص با توجه به موضع ا خص شورا نسبت به جمهوريت و ا ينکه کلیه احاد مردم به اين امر واقف هستند که نه سلطنت در روابط بين المللی دارای کارتی برای بازی است و نه اينکه مردم ايران حاضرند يک بار ديگر با کودتاگران و پادو های استعماريشان رای و رای کشی کنند قيام بهمن 57 پاسخ تاريخی خود را به وابستگی و به قلدری و کودتا و روابط استعماری داد . حال هر کس امروز مايل است در زير پرچم استقلال و آزادی مردم ايران در شورا های مردمی و جبهه های همبستگی برای جمهوری آينده ايران کار ساز و فعال باشد، تصور نميکنم هيچ عقل سليمی خواستار جلوگيری فرد و گروهی گردد که با نفی تماميت رژِيم ، به جمهوريت و به مردم روی آورده است.
در انتها به ولی فقيه بايد بگويم :
زمان دسيسه های اطلاعاتی و فرستادن " مردم " به صحنه به پايان رسيده ، اگر جنبش معلمين
با اعتصاباتش و جنبش کارگری با اعتراضاتش و جنبش دانشجوئی طبق گفته خودشان با اعتصابات نا محدود برای آزادی تمامی زندانيان سياسی و کسب آزادی بيان به جائی نرسيدند و نتوانستند از جلو شما و ديگر قاتلين مردم ايران در آيند شما را به گوش فرا دادن به کوبش قدمهای ارتش آزاديبخش ملی فرا ميخوانم.
گوش فرا دهيد کوبش قدمهای ارتش آزاديبخش را همچون پرواز سيمرغ ( سی مرغ ) که از دور دستها بطرف شهر در پروازند خواهيد شنيد.
و با پرواز سيمرغ آزادی و وزش باد حاصله از حرکت بالهای اين مرغ اساطيری است که پرده سياه اختناق دريده خواهد شد و رهائی مرغان ميسر ميگردد
آقای خامنه ای گوش فرا دهيد ! صدای بالهای سی مرغ را که بطرف شهر در پروازند ميشنويد؟.


نويد اخگر

26 نوامبر سال 2002 ميلادی برا بر با 5 آذر سا ل 1381 خورشيدی
سوئد استکهلم