پاينده ايران                                                                                              اى آفريدگار پاك
                                                                                                            ترا پرستش مىكنم و از تو يارى مىجويم

                                                                                                       

تاريخ:۲۲/۱۱/۱۳۸۱

 

بگير اى جوان جاى سرو سهى                                             كه سنگر نبايد بماند تهى

 

 

گزيده اى از سخنان و رهنمودهاى شهيد راه ميهن

داريوش فروهر

 

انقلاب ۵۷،

برخلاف نغمه سرايىهاى غرض ورزانه ، يك ضرورت تاريخى بود زيرا ملت ايران پس از بهره گيرى از آزمونهاى تلخ دو نقطه عطف بزرگ در زندگى خود ؛ خيزش مشروطيت و جنبش ملى كردن صنعت نفت كه هر دو برغم پيروزىهاي چشمگير نخستين، در رويارويى با دسيسه هاى پياپى استعمار پيوند خورده با استبداد و ارتجاع به ناكامى كشيده شدند با برداشتى درست، بهگرد در شيوه گردانندگى كارهاى كشور در چهارچوب نظام حاكم را بسنده نيافت و براى پديد آوردن دگرگونى ريشه دار به پا خاست تا ‘‘ طرحى نو دراندازد ‘‘ . هيچ انقلابى در يك جابجايى قدرت خلاصه نمىشود و گرچه بايد رسيدن به استقلال ملى و آزاديهاى فردى و اجتماعى و عدالت همگانى را هدف داشته باشد. اما بىگمان به گنجايش بالايى از توان سازندگى و نيز فراهم نمودن بهروزى مردم حتى زمينه سازى آسايش و سربلندى نسلهاى آينده نياز دارد .

انقلاب ۲۲بهمن ۱۳۵۷به سبب سست بنيادى بركرسى قدرت نشستگان و بىبهره بودن آنها از هر پايگاهى در ميان مردم با تلاش همه جانبه ى انبوهى از گروه هاى اجتماعى گوناگون تا اندازه اى آسان به پيروزى رسيد و رهبرى درخورى هم كه در كوره ى درگيرىها گداخته و هماهنگ شده باشد ، نيافت و با دريغ به زودى مورد دستبرد شمارى از خوشه چينان خودجلوانداخته قرارگرفت .

اين از گرد  راه رسيدگان با ترفند باورهاى دينى مردم را پشتوانه قدرت نمايى كردند و با درهم شكستن جدول ارزشهاى انقلاب، سامان فرمانروايى كشور را با چنان واپسگرايى تنيدند كه سخت با فرهنگ ملى جوشيده از پيوند ايرانيگرى و اسلام باورى بيگانه بود و بساط يكه تازى را نيز به شكل تازه اى در اين سرزمين گستردند. امروز زمامداران ناآشنا با ژرفاى خواستهاى تاريخى و اجتماعى ايرانيان با فروماندن در دايره ى تنگ انحصارگرى نه تنها از بازبينى و بازيابى و بازگويى روند پيكارهاى رهايى بخش ملى سربازمىزنند، كه آشكارا به انكار همه ى آن ها مىپردازند و فرآيند انقلاب را ثمره كوششهاى يك گروه اجتماعى كوچك تلقى مىكنند.

آنچه زير نام جمهورى اسلامى با قانون اساسى پر نقصى بر انقلاب بار شد، كارمايه ى سازندگي آن را به هدر داد و نتوانست هيچ دگرگونى ريشه دارى در رابطه هاى اقتصادى و اجتماعى و هيچ نوآورى سياسى و پويايى فرهنگى پديد آورد و فرصتهاى تاريخى بسيارى را هم از ميان برد . برنامه هاى غلط اقتصادى ، اجتماعى و سياسى سردمداران جمهورى اسلامى به راستى مردم ايران را به سيه روزى انداخته است، به همين دليل هر از چند گاه مىبينيد كه در يك گوشه اى يك خيزش خودجوش پديد مىآيد.

 ( سال ۱۳۷۲) * من شنيده ام پاره اى از سازمانهاى سياسى مىخواهند كه خودشان را پيشگام يا برانگيزنده ى چنين نمايشهاى اعتراض آميزى جلوه بدهند، مىدانيد كه من خودم افتخار وابستگى يك سازمان سياسى را دارم ولى آنچه كه انجام مىگيرد يك جنبش خودجوش بوده و بى شك تا اين بساط برپاست ، اين زشتكاريها دنباله دارد ، اين چپاول از دارايى هاى ملى دنباله دارد ، از اين رويدادها باز هم پديد خواهد آمد.

 من به طور كلى پس از پانزده سال آزمايش هاى تاريخى فكر مىكنم كه جمهورى اسلامى جان مايه ى كشوردارى ندارد .

پافشارى برروى بكاربستن برنامه هاى واپسگرايانه ، پافشارى برروى برآوردن خواستهاى همراه با قشريگرى و ناآگاهى از همه پيشرفتهاى جهان و نداشتن تخصص و حتى آنچه خودشان نامش را گذارده اند تعهد ، براى اينكه از دل آدم داراى تعهد چپاولگر درنمىآيد ، سران جمهورى اسلامى به هيچ وجه توانايى پايان دادن به اين وضع را ندارند . به همين دليل هم هست كه يك جنبش براى خواستن مردم سالارى در حال شكل گيرى است و بىشك بايد كه وضع نابسامان كنونى جايش را به يك سامان مردم سالارانه بدهد تا بشود كه اين دشواريها را رفع كرد . ديگر جايى براى رجاله بازيهاى فرمايشى در اين سرزمين بلازده نيست . در حالى كه روزگار مردم پيوسته سياه تر و ناكامىها افزوده تر و تنگدستى و كاستى فراگيرتر شده و دشوارىهايى همچون بيكارى ، كمبود خوراك و پوشاك و سرپناه و افت سطح آموزش و بهداشت گريبانگير همه مىباشند و موج خودكشى و هجرت از سرزمين مادرى در ميان زنان و مردان و به ويژه جوان ها سرسام آور است و تباهىهاى اخلاقى ناشى از فقر بيداد مىكند ، ديگر جايى براى تحمل چنين كاربدستان ناآگاه و ناتوانى باقى نمىماند.

(سال ۱۳۷۵) *  گذر از اين برهه ى خطرناك و رهايى از فروپاشى ، پيكارى خستگى ناپذير را مىطلبد  كه بايد با توجه به وضع جغرافياى كشور و ساختار اجتماعى ملت ايران بدون روى آوردن به كردارهاى خشونت آميز، براى رسيدن به جامعه اى سالم به دور از هرگونه كشتار جمعى و آزار قومى و مذهبى ، به دور از هر گونه خلط دين و حكومت ، به دور از هر گونه تنگ نظرى نظام هاى خودكامه  متمركز و سركوبگر و به دور از هرگونه وابستگى اقتصادى ، سياسى و فرهنگى راه را هموار كرد و اين دگرگونى بنيادى ، شدنى نيست مگر با برگزارى يك گزينش ملى .

نگاهى كوتاه به سير رهايى ملت ها از سيطره ى بيداد ، نشان مىدهد همه ى دگرگونىهاى زندگى ساز در همه جا با درخواست مردم سالارى به عنوان تنها شيوه ى درست كشوردارى همراه بوده است كه جز با برگزارى يك گزينش ملى نمىتوان به آن دست يافت . ولى انتخابات عمومى به گونه اى فرصتى براى برخورد انديشه ها و بازشناسى نارسايىهاى قانون اساسى و بررسى كردارهاى زمامداران كه روشن ترين جلوه ى مردم سالارى مىباشد ، در جمهورى اسلامى پيوسته به نمايش رسوايى بدل گرديده است .

به نظر من قانون اساسى پرنقص كنونى ، با قرارو مدارهايى كه اشغال كنندگان كرسىهاى نمايندگى مردم با هم گذارده اند و بر آن نام قانون نهاده اند ، انجام انتخابات آزاد شدنى نيست .

انتخابات آزاد نياز به پيش شرطهايى دارد . اين پيش شرطها كه براى انجام انتخابات آزاد ضرورى است و بايد هر چه زودتر جامه ى عمل بپوشد در دو بخش به شرح زير يارآور مىشوم :

اول پديد آوردن فضاي سياسى باز از راه :

·          پاس داشتن آزادى گفتار و نوشتار و گردهمايى و جلوگيرى از تجاوزگرى گروه هاى فشار به هر عنوان

·           آزاد گذاردن همه ى سازمان هاى سياسى و حزب هاى دگرانديش و نيز اتحاديه ها ، انجمن ها و كانون ها و به طور كلى نهادهاى صنفى هر گروه اجتماعى.

·           اجازه نشردادن به همه ى روزنامه ها، فصل نامه ها و كتابهاى داراى بينش هاي گوناگون بركنار از هر سانسور.

دوم ايجاد ايمنى قضايى از راه :

·          بازگرداندن صلاحيت دادگاه هاي عمومى دادگسترى و برچيدن دادگاه هاى اختصاصى جز آنچه در قانون اساسى پذيرفته شده است .

·           پايان دادن به كار نهادهاى سركوبگرى كه نام دادگاه هاي ويژه ى روحانيت و يا انقلاب اسلامى بدانها داده شده است و تنها پاسدارى از جو وحشت را برعهده دارند .

·           رسيدگى به بزه هاى سياسى در دادگاه هاي عمومى با حضور هيات منصفه ، به طور علنى و با شركت وكيل دادگسترى تسخيرى يا انتخابى .

·           آزادى همه ى زندانيان سياسى كه به هر عنوان در گوشه و كنار كشور دربند هستند ، حتى اگر مورد دادرسى هاى فرمايشى قرار گرفته باشند .

·           دادن تامين هاى لازم به انبوه ايرانيانى كه ناگزير به كشورهاى بيگانه كوچ داده اند براى بازگشت به ميهن .

 برروى هم بازسازى و تقويت دستگاه دادگسترى با ضابطه هاى ذكرشده در قانون اساسى به گونه اى كه همگان آن را نگهدارنده ى جان و حيثيت و حق خود بدانند و از هر ستمى در امان بمانند.

افزون بر اينها بايد اختيارهايى كه شوراى نگهبان با برداشت نادرست از اصل نود و نهم قانون اساسى به خود داده و دامنه نظارت بر انتخابات را به تشخيص صلاحيت نامزدها و نيز دخالت در كارهاى اجرايى كشانده است ، حذف گردد . و از اين رو بايد بر شرطهاى ذكر شده سلب قدرت اين نهاد سلطه گر را نيز افزود .

همچنين براى انجام يك گزينش ملى بايد قرار و مدارهايى را كه غصب كنندگان كرسى هاى نمايندگى مردم ميام خود گذارده و بدان نام قانون انتخابات داده اند نيز به كلى تغيير كند و تضمين هاى لازم براى جلوگيرى از هرگونه دستيازى به راى  مردم پديد آيد .

 

 

 

* اكنون پس از گذشت ۲۴سال از آن آرمان نافرجام، بار ديگر فريادى برخاسته از خون پاك شهيدان راه آزادی و استقلال و شريانى جارى ميان ملتمان را يادآور مىشويم.

 

مصدق ، فروهر اين راه ادامه دارد

 
 
** تهيه و تکثيراز جوانان ملت گرای ايران - تهران

 

** پايگاه اينترنتی دادنامه **             www.daadnameh.org