پاسخ تاريخی به وزا رت جرم و جنايت اطلاعا ت و مزدورانش جز آ تش قهر انقلابی خلق نيست .


به سا لهای 54 و 55 خورشیدی باز ميگردم ، آنزمان که شاه بر اريکه قدرت سلطنتی تکيه زده بود

وکاخ جزيره ثبا ت و دريای آرا مش ساواک ساخته کودتا چيان 28 مردادی طوری بر روی آتشفشان پر خروش خلق بنا گشته بود که گوئی ثبات جزيره ابدی است و سکوت قبل از طوفان توده های به جان آمده دائمی است. سکوتی که گاه و بيگاه به عناوين مختلف ميشکست خبر از طغيان پر خروشی ميداد که هر کودک سياسی را که ا لفبای سياست را آموخته بود بفکر وا ميداشت بجز مزدوران و وابستگان رژيم. و نيز متاسفانه بودند در همان زمان سياسيونی از درون کنفدراسيون و خارج آ ن برای مجيز گوئی آ ریامهربخلق و مبارزات بحقش با تمام ايرادات و اشکالاتی که ميتوانست بر آ ن وارد باشد پشت ميکردند و به جبهه مقابل ميپيوستند.
پس از کودتای اپورتونيستی در درون سازمان مجا هد ين در سال 54 و پس از آ ن ، نيروهائی چه از درون کنفدراسيون و چه عناصر مستقل سياسی بر روی من فشار ميآوردند که تو هم بايستی موضع, خودت را در رابطه اين واقعه درون مجاهد ين عنوان کنی. من در آ ن دورا ن برگزيده اشعارم را منتشر کردم با تصوير يک عنصر انقلابی که با سلاحی در کف، توده ها را به قيام فرا ميخواند و تصويری از مصدق کبیر در پشت جلد و تصاویر محمد آقا حنيف نژاد ، سعيد محسن ، بد يع زادگان و شريف واقفی و در زير تصوير مجيد نوشتم : مجید از کادر های سازمانی مسلح که در صحنه نبرد کشته ميدهد بعلت کودتا در اين سازمان بشهادت رسيد. همين جمله کافی بود که رفقائی را بر من بشوراند و بعضی را تا مرز سکته ناقص پيش ببرد. آنزمان عده ای معتقد بودند که چون اسلام در ایران با اين حرکت ايدئولوژيکی رفقا به پايان رسيده موضع گيری شخص من به نفع مجید شريف واقفی يک مجيز گوئی مذهبی به نفع نيروهای ارتجاعی و مجاهد ين مسلمان است ، حال آنکه کودتا در يک سازمانی که تعداد اعضا و کادر هايش به 100 نفر هم نميرسید چه ربطی به تمام شدن اسلام در جامعه 26 مليون نفری آنزمان داشت را زمان با خمينی بايستی می آ مد و تعیین تکليف ميکرد تا سيه روی شود هر که دمی وابسته به ساوا ک آنزمان و یا در کوبيدن مجاهدين امروز دمی وابسته به وزارت اطلاعات امروز و آ خوند يونسی دارد. آيا عشق هنرو هنر مند به مبارزين و انقلابيون ريشه تاريخی دارد، يا پديده ايست بی بته که فوت هر سمندری ميتواند آتش گدازان خلاقیت آن را خاموش کند؟

در ميدان جنگ و در نبرد ميان خلق و ضد آ ن جائی برای گفتگو و تعین تکلیف های حقوقی نيست.
تعیین تکليف حقوقی مزدوران اطلاعاتی پس از سرنگونی در زمان صلح در دادگاه های صالحه بایستی ، تاکيد ميکنم بايستی با حضور وکلای مدافع صورت بپذيرد، ولی تا وقتی جنگ با دشمن در جريان است تئوريهای سياسی است که صف بندی های مردمی و ضد آ نرا و یا ترقی خواهی و ضد آ نرا و انقلابيگری و ضد آ نرا تعیین تکلیف ميکند.

حرکت تکامل سياسی اجتماعی و يا فرهنگی بطور خاص در روند رسيد ن به برترين فاز وجودی خود يعنی انقلا ب ، بر مبنای اصول حاکم بر پديده ها در چهار چوب ديا لکتيک اساسا يک برش تاريخی و عمقی درطول تاريخ است که هر گونه زائده رفرم ، اصلاحا ت ، روزيونيسم ، منشويسم ، تروتسکيسم خروشفيسم ، گورباچوفيسم را رد کرده و مردود ميشمارد. تاکيد ميکنم در صحنه جنگ روياروی با دشمن در صحنه تضادی آ نتا گونيستی.

سئوا ل در اين ا ست که آيا تضاد بین مردم ايران و حکومت مذهبی آ نتاگونيستی ا ست یا خیر؟
و بر اين مبنا اگر اين تضاد بین مردم و حکومت آ نتاگونيستی است آ يا دست بردن به سلاح برای رهائی مشروع است يا خير؟
برای جواب به سئوالات بالا بايستی به چند پيش سئوا ل پاسخ گفت .
تعريف قهر چيست و قهرمردمی کدام اسـت؟

وقتی تمامی درب ها بسته است ، وقتی همه امکانات دمکراتيک و نيمه دمکراتيک سياسی ، اجتماعی و حقوقی و حتی رفاهی از مردم سلب شده بسته به توان مردم و هر کدام به نوعی دست به قهر ميزنند.
مادری از زور فقر کودک چند روزه خود را بر سر گذر ميگذارد و موش ها بينی و گونه ها و لبهای کودک را ميخورند، آیا عمل اين مادر رفرم و اصلاحات و عشق و صلح نام دارد؟
مادری که دو کودک 2 ساله و چهار ساله خود را از زور فقر و بدبختی و فشار خورد کنند اجتماعی و مذهبی بدار ميکشد و بعد با اعدام کردن خود به زندگيش پايان ميدهد قهر را در قالب اين خود زنی به مصاف آ ن تضاد آ نتاگونيستی با حکومت نفرستاده است ؟
آیا خود سوزی گروه گروه زنان ستم زده ا يرا ن در چهار چوب خواست های رفرميستی قرار دارد؟
آ يا فرار 5 مليون از تحصيل کرده ها و نخبگان مملکت به خارج از ايران یک عمل قهر آميز بر عليه حکومت نيست؟
آیا وجود بيش از 120 هزار زندانی سياسی نشانه صلح و صفای روح اصلاح طلبی جمهوری گنجی ها است؟
آ یا قيام مردم و کشتار ده ها هزار انسا ن آ زاديخواه از بدو حکومت مذهبی نشانه قهر توده ای نیست؟
آ يا وجود هزاران هزار کودک خيابانی نشانه رفرم و اصلاحات است ؟
آ يا کشيده شد ن زنا ن يک مملکت به فحشا گسترده و خانه های عفا ف اسلامی ابتدا نشانه بيشرافتی مزدوران آخوند يونسی است يا قهرزنا ن تحت ستم ايران بر عليه مناسبات موجود؟

پدری که از زور ناداری و فقر و بسته بودن درب های امکانات اجتماعی بر رويش و اينکه نمی تواند چند قرص و مقداری دارو برای کودکش تهيه کند کودک دلبندش را در يک داروخانه بر زمین ميکوبد و ميکشد آیا با ندای تروتسکيسم و خروشفيسم و دلبستن به جمهوری گنجی ها و نلسون ماندلا های ایرا نی فرزندش را باز ميآبد؟ و قهری را که فرزندش را در ربوده به فراموشی ميسپارد؟ و به اصلاحا ت خاتمی دل می بندد؟
آیا مادری که دو دختر 15 و 16 ساله خود را بخاطربيکاری و بی خانمانی و اعتياد روزانه بفروش ميرساند و دختر 16 ساله اش در دو سال بعد با مرض ايدزخانه نشين ميشود و آن د يگری با دشنه حنائی قاتل قتل های عنکبوتی کشتار ميشود خاتمی را در لباس پرنسس دایانا ميبيند يا در لبا س دکتر محمد مصدق ؟
آیا جوانی که به هر دری زده که بتواند دری به روی آ ینده خود بگشايد ولی جز بيکاری و اعتياد وتورم و بيخانمانی در جلو خود چيزی نمي بيند و با سلاح سرد به پاسداران رژيم حمل میکند، تصور ميکنيد که قهر بر عليه حکومت را نمی شناسد؟
آیا دانشجوئی آگاه که تمام اين فجا يع اجتماعی را روزانه ميبيند و دست به اعتصا ب و تعرض و تظاهرا تهای خيابانی ميزند و اتوبوسها و ساختمانهای دولتی و بانکها را به آتش ميکشد فکر ميکنيد برای ياد گيری قهر می رود روزنامه مجاهد و بولتن ارتش آزاديبخش يا کتاب مبارزه مسلحانه چريکهای فدائی را ميخواند تا مبارزه قهر آميز را از آ نان بياموزد؟
آیا تصور ميکنید کارگری که 26 ماه است حقوق حقه ماهيانه خود را از رژیمی که دارائی های مملکت را يا به تاراج آ قازاده ها داده و يا خرج گروههای تروريستی منطقه کرده دريافت نکرده است
در تمام وجودش آتمسفر گل و بلبل و رایحه دلنشين آرا مش و جزيره ثبا ت از نوع شيخ الهی جاريست؟
ياآتشفشانی در حال جوش و خروش است که ريش و ريشه هر چه خروشفيسم ، تروتسکيسم ،منشویسم و روزيونيسم گنجيسم را با انفجاری انقلابی خواهد سوخت و بر سر در ا ينهمه قهر فرو خورده مردمی خواهد نوشت: برای تغيير بنيادين قهر مشروع مردمی با پشتوانه ارتش سازمانيافته و منظم خلق هر چه و هر که نامی جز انقلاب داشت بکناری زد و راه تکامل اجتماعی را بسوی آينده ای تابناکتر گشود. و بر فوت سمندرهای ا رتجاعی ، استعماری بر اين آتشفشا ن تنها خنديد.
در جوامع استثمار زده آسيائی که هنوز مسئله نان حل نشده و آزادی حرف اول مردم است،
آ ن نيروی سياسی که با برنده ترين و مدرن ترين سلاح دست به قهری که همخوانی و تطبيق تکاملی با قهر توده ای توضيح دا ده شده بالا دارد ميزند يک نيروی مردمی بحساب ميآيد، و فاصله گرفتن نيروها و اشخا ص از اين ابزا ر مردمی و نفی آلات و ادوات مردم برای گرفتن حقوق حقه شان فرد و جريان سياسی را از جرگه خلق خارج و بزمين دشمن سوق ميدهد. در ا ينجا چون هنوز جنگ در جريان است
تنها تئوری سياسی است که حاکم است نه مخاصمات حقوقی فردی و پرونده های شکايا ت و دعوا های قضائی.
بعلاوه اينکه هيچ تئورسين سياسی اگر به تکامل و پروسه و قانون حرکت ديا لکتیکی حاکم بر پديده های مادی و روند تکامل سياسی اجتماعی معتقد باشد و به فرم های مختلف در غرقاب تفکرات مذهب ارتجاعی غوطه نخورد نمی تواند در یک پرواز متافيزيکی از روی گستره حرکت جريانات سياسی ايران به اين نتيجه برسد که نيروی اپوزيسيون امروز، چون فردا تبد يل به يک ديکتاتوری ميشود پس از همين امروز بايستی با قهر آميز ترين شيوه ها با وی جنگيد، در صورتی که شيوه برخورد همان متافيزيسين به رژيم سرکوب گر يک شيوه مهربانانه و مسالمت جويانه است. تعریف اين برخورد به اپوزيسيون وقتی بالفعل شود نامش مزدوری برای دشمن است و بايد بعد از سر نگونی در دادگاه صالحه به جرم خيانت به همان زنی که کودکش را موش ها جويدند و يا مادری که کودکان خود را کشت و نمونه های ديگر رسيدگی حقوقی و سياسی شود ، چون در جلو منافع خلق برای رسيدن به آزادی و نان سد شده است.
با ذکر ا ين نکا ت که هر گونه شکنجه بر افراد انسان با هر جرمی جرم محسوب ميشود و اعدام در ساختار قضائی آينده رد شده و بعنوان امری مضموم و محکوم شناخته ميشود.
با اين تفاصیل تا آنجائی که به حمايت من از مجاهدين مربوط ميشود نظر تمام مزدوران و جوجه جاسوسهای آخوند يونسی را به اين جلب ميکنم حمايت من از مجاهدين کتبا به قبل از انقلاب 57 بر ميگردد و عشق من به مسعود که هيچگاه ابزار و سلاح دست توده ها را نه به دشمن داد ونه بر زمین گذاشت ريشه در عشقم به حنِِيف کبیر و آبشخور ضد استعماری و ضد ا ستبدادی آنرا در مصدق و انقلاب مشروطيت جستجو کنید.
مسعود بعنوان شرافت رزم معاصردر مقابل ديکتاتوری فاشيستی مذهبی حاکم قد علم کرد و با همياری مردم کمر ارتجاع مذهبی را تاريخا شکست و آنرا بی آينده کرد بدین خاطر نوشته و گفته ام تا سوزش مزدوران اطلاعاتی دشمن و آخوند خاتمی و يونسی و خامنه ای صد چندان گردد.
من بعنوان شاعری در تبعید افتخار میکنم در عصری ميزيم که مسعود رجوی سکان کشتی مبارزات قهر آميز توده ای را بر علیه فاشيزم مذهبی در دست دارد.

با گرم ترین بوسه های قلبی برای مسعود ستبر استوار ا لبرز کوه مقاومت ايران
و با عميق ترين نفرت قلبی از جوجه جاسوسهای مرتجع آخوند يونسی.
سرنگون باد نظام فاشيستی مذهبی خاتمی ، خامنه ای ، رفسنجانی