گاهنامه
شماره
17
بهاء: يك ارو پارس
ارگان شوراي براندازي جمهوري اسلامي سال چهارم
شهريور ماه 1381
اوت 2002
1 euro
بودن ما براي يك نبودن است
• از هر افتادني درس مي آموزيم و استوارتر برمي خيزيم، و تا براندازي اين
دستاربندان جنبش ادامه دارد.
• اين حكومت از نظر كميت، عنصري تجزيه ناپذير و از نظر كيفيت جاني و سارق است، كه
با خيمه شب بازي و ترفندهاي گوناگون تا امروز جنبش براندازي ملت ايران را خنثي
نموده است.
• ملت ايران ديگر فريب جناح سازي هاي درون حكومت را نخواهد خورد و براي رسيدن به
استقلال و آزادي، مردم سالاري، رفاه، عدالت اجتماعي و غرور و افتخار ملي از مرز
براندازي عبور خواهد كرد.
• حكومت اسلامي همچون يك غده سرطاني ايران را بيمار نموده است و تنها علاج آن جراحي
و نابودي اين غده بدخيم است.
• در ره منزل ليلي كه خطرهاست بجان، شرط اول قدم آنست كه مجنون باشي.
چرا براندازي؟
هيئت تحريريه نشريه پارس پس از حادثه جانخراش سوء قصد يك مزدور حكومت اسلامي به
رهبر سازمان پارس و شوراي براندازي، نامه هاي متعدد همدردي دريافت نمود و از طريق
تلفن و EMail از داخل و خارج كشور بسياري از هم ميهنان ما را مورد مهرباني قرار
دادند و پشتيباني خود را از جنبش براندازي اعلام نمودند كه نخست بايد از تمام هم
ميهنان سپاسگزاري كرد و بعد هم چون در بسياري از تماس ها آمده بود كه چرا براندازي
و چگونه براندازي انجام مي پذيرد، ما بهتر ديديم كه يك مصاحبه كوتاه با دكتر آرمان
نوري داشته باشيم، چرا كه هم با اين وسيله ايشان با خوانندگان ما مستقيم گفتگو
ميكنند و هم اينكه در اين مقطع زماني صريحاً نظريات خود را در اين زمينه بيان
ميدارند.
س ـ آقاي دكتر نوري با خواست ايزد يكتا و نيايش هم ميهنان فرهيخته و ايران دوست،
شما از مرگ حتمي نجات پيدا كرديد، آيا باز هم به فعاليت هاي سياسي عليه حكومت
اسلامي ادامه ميدهيد؟
ج ـ بله، تا جان در بدن دارم. يا بايد زنده بود و در داخل ايران ستم، فساد و نكبت
رژيم را تحمل كرد و در خارج، شرمساري و بي آبرويي، و يا بايد تا آخرين قطره خون در
راه رسيدن به هدف كه همان استقلال و آزادي و بازگردانيدن شرف ايراني است جانبازي
كرد. ما نسلي هستيم كه وظيفه خطيري داريم يعني مبارزه تا انهدام حكومت اسلامي، پس
از آن البته ميتوانيم تاريخ را ورق بزنيم و به برگهاي زرين آزادي و دموكراسي دست
يابيم. در اين رابطه بايد ما از هر افتادني درس بياموزيم و استوارتر برخيزيم و جنبش
را تا براندازي اين دستاربندان ادامه دهيم.
س ـ قبل از اينكه سئوال اصلي خود را در مورد براندازي مطرح كنيم ميخواستيم بدانيم
تحليل سياسي شما از وضع موجود ايران چيست؟
ج ـ بازاري است آشفته از ترفندهاي حكومتي براي گمراه كردن مردم ايران و جهان.
خميني مردم ايران را گول زد تا آنها شورش كنند و رژيم موجود را سرنگون سازند تا او
به حكومت برسد و آنرا به ميراث به بقيه آخوندها بدهد. اين خط سياسي درست پس از
انقلاب شروع شد و تا امروز بدون هيچ درنگ و تغييري ادامه دارد، يعني حكومت جنايت،
دزدي و وطن فروشي.
س ـ اجازه ميخواهم سخن شما را قطع كنم. در اين كه اين حكومت جنايتكار و دزد است
حرفي نيست ولي وطن فروش از كدام مقوله است.
ج ـ پس از جنگ با عراق تنها خميني براي پاك كردن لكه ننگي كه بر تاريخ ايران گذاشت
اين بود كه جام زهر نوشيد و بس، ما با عراق در حالت نه جنگ نه صلح هستيم زيرا هنوز
قرارداد رسمي صلح بين دو كشور منعقد نشده و بهمين جهت عراق به خود اجازه مي دهد كه
چندين هزار كيلومتر مربع از خاك ميهن ما را همواره در تصرف داشته باشد، مگر وطن
فروشي شاخ و دم دارد؟ در اين رابطه هم يكي از سلاطين گذشته در اثر بي لياقتي و ساده
انديشي 14 شهر قفقاز را، بيگانگان از او گرفتند. وطن فروشي هميشه با قصد و نيت قبلي
نيست بلكه گاهي نظير همين مورد
ريشه در عدم توان دولت در حفظ استقلال و تماميت ارضي دارد، و اين دولت و حكومت چون
فاقد هرگونه خاستگاه مردمي است و تا بحال براي خاك ميهن هيچ گونه نگراني و مسئوليتي
حس نكرده است، از اين گذشته واگذاري بخشي از خاك زاويه جنوب شرقي ايران بطور
محرمانه به پاكستان، و از دست دادن حقوق ملت ايران در درياي خزر كه هرگز در تاريخ
براي ما جبران پذير نخواهد بود، و نبايد فراموش كرد كه سه جزيره تنب كوچك، تنب بزرگ
و ابوموسي نيز سرنوشت مبهم و غم انگيزي دارد و ناگهان خواهيد شنيد كه پيرو يك زد و
بند سياسي و سوء استفاده مالي اين حكومت اين جزاير را خيلي ارزان بفروشد، وطن فروشي
يعني همين نمونه ها.
س ـ حال برگرديم به اصل قضيه.
ج ـ بله اين حكومت پس از انقلاب چند دوره داشت: يكي اينكه انقلاب يا بهتر بگوئيم
شورشي كه مشحون بود از آدمكشي و بگير و ببند و غارت اموال مردم، بعد هم جنگ و ظهور
عنصر خبيثي بنام رفسنجاني كه با سياست تعديل اقتصادي و تروريست خارج و داخل كشور را
اداره كرد و هنگامي كه مردم آزاد از او و حكومت اسلامي او به تنگ آمدند، خاتمي را
علم كردند تا چند سالي چاشني انفجار رژيم را خنثي كنند. امروز ديگر اين عروسك خيمه
شب بازي هم آبرو باخته و بي تأثير شده و تاريخ مصرف آن گذشته است. آنها براي خاتمي
سه دوره مشخص براي تحكيم حكومت اسلامي برنامه ريزي كردند. در بخش اول با تبليغات و
سناريو گفتند كه مخالفان او و محافظه كاران نمي گذارند اصلاحات انجام دهد، بخش دوم
او را بحال خود رها كردند و در اثر بي كفايتي و بي لياقتي مثل شمع آب شد و در بخش
سوم او ذات خود را نشان داد و براي تحكيم ولايت در آن مستحيل شد و در اين هنگام
همانگونه كه از قبل پيش بيني كرده بوديم و بارها گفته بوديم اين حكومت از نظر كميت
عنصري تجزيه ناپذير و از نظر كيفيت جاني و سارق است كه با خيمه شب بازي و ترفندهاي
گوناگون تا امروز جنبش براندازي ملت ايران را ختنثي نموده است.
س ـ خب، نتيجه چه ميشود؟
ج ـ اينكه حالا آمده اند روحانيت غيرسياسي را بزرگ كنند! نامه آيت الله طاهري و
جواب مسخره خامنه اي و همچنين ياوه گوئي هاي كروبي و تأييد همه اينها از طرف خلخالي
و بيانات دكتر هاشم آغاجري يكي از رهبران سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي «حجتيه» كه
اصلاح طلب ناميده مي شود و دوباره از دكتر علي شريعتي مدد گرفته براي انحراف افكار
عمومي تا همكار وي سعيد حجاريان «حجتيه» كه از طرف دستگاه امنيتي اصلاح طلب شده است
و بقيه ياران او مصباح يزدي و محمد يزدي و معاود عراقي (محمودي شاهرودي) كه بر
دستگاه عدالت ايران تكيه زده است همگي مي خواهند اين حكومت تروريست اسلامي را حفظ
كنند. و بايد گفت كه همه اين تظاهرات، تولد جبهه تازه اي است تا مردم با انتخاب و
گزينش آنها در حكومت، تغييري ظاهري بدهند بدون آنكه به اصل نظام لطمه وارد شود، ولي
بايد بدانند كه اين جبهه نيز قبل از تولد مرده بدنيا آمده است، زيرا مردم ايران از
حكومت روحانيان و ملايان ناراضي هستند و در مقام تأسيس يك رژيم عرفي كه غيرمتكي به
مذهب و باصطلاح لائيك است مي باشند، و ملت ايران ديگر فريب جناح سازي هاي درون
حكومت را نخواهد خورد و براي رسيدن به استقلال و آزادي، مردم سالاري، رفاه، عدالت
اجتماعي و غرور و افتخار ملي از مرز براندازي عبور خواهد كرد.
س ـ از نظر شما در اين دوره چگونه مي توان مردم را همسو كرد و اصولاً چه بايد كرد؟
ج ـ در ايران و در خارج دو گروه هستند با دو راه حل. گروه اول ميگويند بايد كاري
كرد كه دست بر تركيب نظام نخورد و در داخل همين چارچوب كمي به مطالبات مردم پاسخ
داده شود يعني ادامه همان راه خاتمي با رنگ و جابجايي قدرت هاي داخل حكومت يعني
مردم مي توانند آزاد باينديشند ولي حق بيان و كنش دموكراسي را ندارند و ما به آن مي
گوييم آزادي انديشه ولي سركوب آزادي بيان و قلم و كنش بطريق دمكراسي حكومت اسلامي.
اين گروه كه خود را اصلاح طلب مي نامند از اپوزيسيون غيرواقعي خارج گرفته تا نيروي
سوم و روحانيت سياسي و غيرسياسي و عوامل سناريوي دوم خردادي تشكيل شده است و مي
خواهند باصطلاح جامعه را از دست تندروها بگيرند. پاسخ اينست كه مگر در شرايط فعلي
جامعه را چه كساني اداره مي كنند؟ اصلاح طلبان كه سوپاپ اطمينان برقراري ولايت فقيه
و همه محافظه كاران هستند و همواره در شرايط زماني بحراني يك مجموعه را تشكيل داده
اند.
گروه دوم كه شامل همه جنبش هاي مترقي، نهضت هاي روشنفكري، ايرانيان ميهن پرست و
آشنا به مسائل و روابط سياسي هستند عقيده دارند كه اين رژيم در ذات و گوهر خود
كثيف، رذل و خبيث است و هرگز قابل اصلاح نيست و تغيير دروني آن و دعوت مردم به حفظ
آرامش حربه افراد دغل و دودوزه بازيكن است كه مي خواهند چند روز ديگر قيام ملت
ايران را به تأخير بياندازند و حكومت را با همين شرايط لرزان بر سر پا نگاه بدارند.
در نتيجه گروه دوم واقع بينانه و از روي تجربه سخن مي گويند و براندازي را زمينه
ساز دمكراسي و استقلال و رفاه ملي مي داند، آنها مي گويند حكومت اسلامي همچون يك
غده سرطاني ايران و مردم ايران را بيمار نموده است و تنها راه علاج آن جراحي و
نابودي اين غده بدخيم است.
س ـ من با توضيحات شما قانع نشدم كه براندازي حتمي و اجتناب ناپذير است؟
ج ـ ببينيد من يا شما كه در خارج هستيم نمي توانيم بطور عملي در داخل كشور حكومت را
سرنگون كنيم، اين رسالت تاريخي مردم ايران است، باوجود دو جريان بسيار مساعد در
ايران، اول وضع بسيار بد اقتصادي مردم و بي ساماني در اداره اقتصاد كشور كه نتايج
آن فحشا، ناتندرستي، بيكاري، تورم، اعتياد، فساد و اختلاف طبقاتي كمرشكن مي باشد،
خود زمينه ساز همه جنبش هاي رهايي بخش مي باشد، و دوم افزايش شعور سياسي مردم ايران
و انديشه مبارزه براي گرفتن حق خود كه در مراحل سياسي و اقتصادي به اوج خود رسيده
است، و دريافته اند كه يكبار و بطور عملي و ناگهاني بايد از شر اين غده مرگ آور
حكومتي خلاص شد. آنها ميدانند كه همه داروهاي مسكن كه تجويز مي شود مانند گفتار
درماني و غيره، نسخه هايي است كه خود نظام نوشته است، و تنها راه درمان اين غده
سرطاني، از بدن خارج نمودن و به زباله دان تاريخ افكندن آن است.
س ـ حال شما چگونه از اين عوامل موجود بهره برداري ميكنيد؟
ج ـ من هرگز در طول عمر خودم و در هيچيك از شئون زندگي اعم از شغلي و سياسي در مقام
بهره برداري نبوده ام و سعي كرده ام بهره به اطرافيان و جامعه و مردم خود بدهم،
زندگي گذشته و شرايط فعلي من گواه اين امر است. در اينجا بايد سئوال شما را تصحيح
كنم و بگويم چگونه ميشود اين عوامل را متحد و منسجم و همسو نمود، تا تمام نيروها در
مسيري قرار بگيرند كه پايان راه به براندازي ختم شود. ما سالهاي متمادي است كه در
اين كار فعاليت و تجربه داريم و يقين داريم كه با تاكتيكهاي شوراي براندازي
ميتوانيم موجبات رسيدن به استراتژي كه همان سرنگوني و اضمحلال كامل رژيم اسلامي است
فراهم آوريم كه در پي آن، ايران فردايي داشته باشد با استقلال، آزادي، آبرو و
بهروزي و براي رسيد به آن از شاعر شيرين سخن خود حافظ مدد مي گيريم كه مي گويد:
در ره منزل ليلي كه خطرهاست بجان
شرط اول قدم آنست كه مجنون باشي
دكتر آرمان نوري
پيروز باد جنبش براندازي ملت ايران
***********
اكثر اطباء نيز از مرگ يك ملت، متألم هم نميشوند
ميزان وطن پرستي، شهامت و جانبازي ملتي را در راه دفاع از استقلال كشور مقابله و
مقاومت در برابر دشمن مهاجم، در روزهاي بحراني كه خطرات وحشتناكي آينده آن ملت را
تهديد مي كند، بايد شناخت.
جالب ترين و شورانگيزترين و در عين حال عبرت آورترين صفحات تاريخ نوشته و نانوشته
مردم جهان از طرح و توصيف و تصوير چنين بحران ها و چنين وقايع و حوادثي كه سرنوشت
ملت ها را عوض كرده و مي كند هر انساني تحت تأثير قرار ميگيرد، زيرا او از اين
مطالعه يا به خود و ملت خود و گذشته خود مي بالد و اشك شوق از چشمانش جاري ميشود،
يا با بياد آوردن شكست ها و حقارت ها و سرافكندگي ها و خواري و خفت هاي خود و
گذشتگان خود دچار ماتم و ذلت و مصيبت ميشود.
دل انگيزترين و غرورآفرين ترين، يا خواري و فرومايگي دوران حيات ملت ها راؤ همين
صفحات و همين ماجراهاي تلخ و شيرين تشكيل ميدهد... در اينجا قصد ندارم وارد بحثي
بشوم كه از بدو خلقت بشر و تا به ابديت ادامه داشته است و خواهد داشت.
براي جلوگيري از طولاني شدن مطلب تنها به جنگ دوم جهاني كه اغلب ممالك جهان را در
برگرفت، اشاره مي نمايم. حتي آنهائي كه تاريخ خوان و اهل مطالعه نبوده و نيستند،
چيزها و حوادث و داستانهاي شگفت انگيز و حيرت آوري در باره حماسه هاي شگفت انگيز و
تجليل آوري كه ملت ها براي حفظ استقلال كشور خود و مقابله با دشمن يا دشمنان، از
خود نشان دادند، شنيده اند و قطعاً در باره اشغال ايران بمنظور خاتمه دادن به سلطنت
فرزند دلير و باشهامت ايران، آنهم بدون مقاومت ارتش و ملت، آگاهي هاي كم و زيادي
دارند.
ضعف و زبوني ملت ايران در برابر اشغالگران
آن روزها راديو بي بي سي، و اغلب قلم بمزدان كثيف و گروه زيادي از «رجال» و
نمايندگان مجلس، مقدم متجاوزين را گرامي داشتند، و همه با هم و يكصدا عليه رضاشاه
ناسزا ميگفتند. حتي راديو بي بي سي بوسيله گويندگان «ايراني» خود اين شعار را در
بين ملت ايران تبليغ نمود: لوطي در رفته عنترش مانده ـ سر بي ستوان مصدرش مانده.
پيرامون اين دوره مصيبت بار ايران صدها و هزارها جلد كتاب و رساله و مقاله، اغلب
بوسيله مخالفين و كمونيست ها و فراماسونها و ساير جيره خواران انگليس و روس، انتشار
يافته است. با اين وصف، و باوجود ملت بيسواد و نا آگاهي و خيانت اغلب روشنفكران و
تبليغات شديد آخوندها، معهذا روز بروز عظمت خدمات رضاشاه و ميزان وطن پرستي او روشن
تر ميشود.
نقش شوم دانشگاه ديده ها در نمايش عظيم 1357
در اين دوره پر از فاجعه، استعمارگران انگليس براي اينكه براي هميشه به سلطنت سلسله
پهلوي خاتمه بدهند، از نفوذ و روابط ديرينه خويش با طبقه اي كه از 1400 سال باينطرف
بنام «روحاني» و بنام «نمايندگان الله» نقش بدبختي آوري در عقب افتادگي و بدبختي و
فساد و دروغگوئي بعهده داشته اند و دارند، استفاده كرده و خيره كننده ترين شو و
نمايشي كه ميليونها نفر ايراني بدعاقبت و هزارها نفر از دانشگاه ديده ها و سياست
بافان و روشنفكران و حتي طبقه پزشكان در آن شركت نمودند و به دو هدف مهم و ديرينه
خويش، يعني خاتمه دادن به سلطنت سلسله پهلوي و بيرون راندن آمريكا از منطقه نفوذ و
مستعمره رسيد و سرنوشت ملتي را كه داشت بسوي ترقي و سعادت گام برميداشت، به صورتي
كه ميدانيم، بدست گرفت. نيازي به تكرار مكررات و ذكر مصيبت و پرداختن به خيانت
گروهي كه جمع اضداد را در رهبري «انقلاب» تشكيل دادند نيست.
آنچه بعنوان يك پزشك دلسوخته ميخواهم بگويم، اين طبقه اي كه بيش از ساير طبقات از
مزاياي مالي و معنوي و رفاه و آسايش و بدست آوردن ثروت مملكت استفاده كردند، طبقه
پزشكان بودند كه فقط چند درصدي از بين آنها، واقعاً طبيب حاذق و متعهد به انجام
رسالت خود بودند و مي باشند. با اينكه آخوندها با آنهائي كه وارد سياست نبودند و
پست وزارت و وكالت نداشتند، كاري نداشتند، معهذا اكثريت قريب باتفاق اين «پيروان
سقراط» با چمدانهاي پر از دلار و پوند و مارك ايران را ترك نموده و در خانه ها و
آپارتمانهاي لوكس خود سكونت كردند و بطرق مختلف در خدمت بيمارستان هاي كشورهاي غربي
قرار گرفتند.
من كه به گواهي همه تمام اوقات خود و خانواده خود و درآمد خود را صرف مبارزه با
عوامل سيه روزي ملت ايران نموده و مي نمايم، از بين طبقه اي كه جز به پول و درآمد و
خوشگذراني فكر نكرده و نمي كنند، نتوانستم چند نفر از آنها را براي خدمت به مملكت و
نجات ملت با خود همراه كنم. من سالها پيش يعني از روزهائي كه بعنوان يك طبيب جوان
در كنار اين صنف قرار گرفتم، اين واقعيت ها را درك كردم. ولي به تصور و به اميد
اينكه وجدان آنها بيدار شود و علم و دانش اكتسابي خويش را يك روزي در راه نجات ملت
بكار ببرند، تا امروز سكوت كردم.
حالا چرا سكوت و خيانت؟!
آيت الله خميني ، پانزده سال پيش از آنكه بعنوان يك «فرشته مقدس»، يك نماينده تام
الاختيار «الله»، يك نجات دهنده بشريت و بالاخره يك كسي كه براي رهائي مستضعفان و
دردمندان جهان، بخصوص ايران ظهور كرده است، در كتاب ولايت فقيه، يعني در كتاب «نبرد
من» و مانيفست خويش خطاب به آخوندها و روضه خوانها و ساير كساني كه خود را آيت
الله، آيت العظمي و مراجع شيعيان ميدانستند نوشت: ... ما 1400 سال «تاسوعا و
عاشورا» را حفظ كرديم و بر اهميت نقش آن در بزير فرمان درآوردن «مسلمين» افزوديم و
توانستيم بر ملت نجيب ايران و دولت ها و پادشاهان حكومت كنيم. شما بايد اين حربه را
روز بروز تيزتر كنيد و بر پيروان بدون چون و چرا و بدون سئوال و جواب آن بيفزائيد.
بايد دهقانان و كارگران و مخصوصاً نسل جوان را به شركت در عظيمترين ماتم ها و
سوگواريها وادار نمائيد...
بدون ترديد با انجام اين طرح ها و نقشه ها و مجالس و گردهمآئيها و تظاهرات،
توانستند مردم را براهي بكشانند كه پايان آنرا نميدانستند. به عزاداري و سينه زني و
قمه زني و توي سر خود و خانواده خود زدن، براي «شهادت» كساني وادار كنند كه نه نام
آنها را ميدانستند و نه علت شهادت و تاريخ آنرا ميدانستند و نه به رسالت و وظيفه
«رهبري» آنها واقف بودند!! (در مورد مراسم عزاداري و سوگواري در شماره بعدي بطور
كامل خواهيد خواند).
بعد از 14 قرن هنوز صدي نود مردم «مسلمان»!! ايران، نه چيز زيادي در باره اسلام و
فلسفه اسلام و تاريخ اسلام و «پيشوايان» اسلام ميدانند و نه اعتقادي به حركات و
گفته هاي پر از دروغ و تظاهرات اسلام نمائي خود و «پيشوايان» خود دارند. ولي
ميدانيم اين ملت كه در جهل و ناآگاهي و خرافات مطلق نگهداشته شده است، روزهاي
عاشورا و تاسوعا و ساير ايام سوگواري را با كارد و قمه و زنجير و فريادهائي كه طي
1400 سال در آسمانها طنين افكن بوده و مي باشند تن و بدن خود را ميشكافتند و مي
شكافند، تا دستورات رهبران مذهبي خود را بهتر انجام داده باشند و به دروازه بهشت
زودتر برسند...!! در چنين دوره وحشتناك و طولاني، جز عده معدودي از علما و
دانشمندان، از طبقه باصطلاح روشنفكر، كوششي براي آگاه ساختن اين مردمان قشري و
خرافاتي بعمل نيامده است
اگر تا پيش از شورش پر از فريب و دروغي كه انقلاب اسلامي ناميده شد و عامل پيروزي
آن كمونيست ها و خدانشناسان و لامذهب ها و سياست بافان و ملي گرايان بودند، كمتر
كسي جرات مي كرد كه در باره اين فاجعه ها، مصيبت ها و دروغپردازيهاي مشتي آدمك هاي
خدانشناس و سازمان مافياگونه آنها كه ملتي را بسوي منجلاب متعفن عقب ماندگي و
بدبختي سوق دادند، سخني بگويد، در اين 24 سال كه خود طبقه باصطلاح روحاني و
نمايندگان الله ماسك ازچهره هاي كريه خود برداشتند و ماهيت زشت و هولناك خود را
روشن نمودند و عمق و ژرفاي خونخواري و فساد مالي و اخلاقي خود را آشكار كردند، و
مردم ايران، حتي بيسوادترين آنها اين واقعيت ها را درك نمودند، حالا چرا روشنفكران
و سياست بافان، حتي در كشورهاي آزادي كه اثري از كميته ها، پاسدارها و ساوامائيها
وجود ندارد خفه خون گرفته اند؟!
حالا چرا عده زيادي از طبقه فاسد و قلم بدستان كثيف، ارتباط و همكاري محرمانه اي با
طبقه اي كه رسوائي آنها بر تمام مردم جهان ثابت شده، داشته و دارند؟
حالا چرا كمونيست ها، «سوسياليست ها» از اين فرصت تاريخي براي آگاه ساختن نسل جوان
استفاده نمي كنند؟
ميدانيم اروپا و همين ملت فرانسه صد سالي جنگيد و مبارزه كرد و قربانيهاي بيشماري
داد تا به حكومت كليسا خاتمه داد. خوشبختانه آخوندها خود، وظيفه روشنفكران پفيوز و
بيقيد را انجام دادند و جنايات 1400 ساله خويش را تشريح نمودند و ميزان سرسپردگي و
خيانت هاي خود را آشكار نمودند.
آيا از بين سه ميليون «ديپلمه» و دانشگاه ديده اي كه در نتيجه كمك ها و توجهات
سلسله پهلوي به نام و ناني رسيدند، عده اي پيدا مي شوند كه به حكومت بقاياي اين
طبقه خاتمه دهند؟!
دكتر م.ج ـ پاريس
***********
آروي سكه
با انتشار بخش هائي از كتاب «پيامبران خرد» در گاهنامه پارس، نظرات موافق و مخالفي
در باره مندرجات اين كتاب بوسيله نامه و فاكس و تلفن به دفتر نشريه ارسال و اعلام
شده. از آنجا كه تنوع اظهارنظرها دامنه بحث را بسيار گسترده نموده است و موضوع از
محدوده بررسي در باره مفاد كتاب خارج ميشود، در حقيقت انتشار اين پاورقي بهانه اي
براي درج اظهارنشرهاي مختلف هموطنان ميباشد. بنابراين از اين شماره، تا آنجا كه
گنجايش صفحات اين نشريه اجازه ميدهد، بدرج بعضي از اظهارنظرها ميپردازيم.
مكرراً اعلام داشته ايم، اين نشريه به تمام ملت ايران تعلق دارد، و كليه هموطنان
عزيز با هر طرز فكر و مرام و هر نوع گرايش سياسي و مذهبي ميتوانند «تا حدودي كه به
آزادي و حقوق سايرين لطمه اي وارد نيايد» نشريه پارس را براي نشر عقايد خود
برگزينند.
مكمل كتاب پيامبران خرد بقلم:
متن نامه شهسوار قفقازي!
من كه فرزانه اي تكدانه و خردمندي يگانه هستم، جانشين «او» رهبر ناشناس گروه
(فرزانگان خردمند، شهر شيراز و دهكده هاي پيراموني آن!) ميباشم.
ما خودمان هم «او« را نمي شناسيم زيرا همچون اهريمنان پيوسته خود را پنهان ميدارد،
و ميپنداريم، از اهريمنان دوزخي باشد كه خويشتن را در انجمن ما چپانده است تا
پندارهاي ما را واژگونه سازد و ميترسد ما او را لو دهيم.
من (سرنشين گردكي پخش و پلا سازي) كه پارسي شده (رئيس دايره انتشارات) است، هستم. و
بسي دل ريش و آزرده ام كه اين «او» در نامه خود براي سرور هوشنگ (ياورزاده)، (معين
زاده) گسيل داشته، براستي كه گندش را درآورده است. مي پندارم كه اين «او» يكي از
موبدان مسلمان باشد كه خويشتن را در ميان ما چپانده است تا نام بلندآوازه ما را
ننگين سازد.
ياوه گوئي هاي «او» روان ما را آزرده ساخته و فرهنگ چندين ساله ما را آكمند و
واژگونه نموده است. باشد كه اورمزد توانمند و داناترين دانا در دو جهان او را در
دمندان و دوزخ نيستي سرنگون سازد. و اينك من ميگويم: شاديتان دراز و گردنتان فراز
باد.
«وغستن زود (توضيح فوري) ـ 1 ـ بكار بردن (سلام و عليكم) از اين پس بازداشته بايستي
(بكلي ممنوع است)، زيرا اين بهم ساختن (اصطلاح) گرفته شده از زبان تازيان بيابان
گرد ميباشد. و از آن سهمناكتر اينكه واژه (سلام) از دوران (اسلام) بدست گشته
(متداول) شده و همه كيش هاي گيهان در پندار «او» دست مايه پيامبران براي فريفتن
مردم و چيرگي خواهي آن پيامبران اهورائي بوده است، و ميباشد. و بنا به باور «او»
واژه (سلام) تنها يك واچ (حرف) (الف) كمتر از (اسلام) دارد، و اين همگوني واژگاني
را نميتوان ساده انگاشت «بنا به گويش دين سالار و دورانديش (سياستمدار) تنگليسيدر
دو سده پيشين، گجسته سالار «تاليران»:
(ايرانيان در بيان كنايه آميز مكنونات خويش هنرمند هستند.) ـ (بازگوئي از برگ 13 ـ
ك ـ پ ـ خر) كه كوتاه شده دفتر پيامبران خرد ميباشد. دفتر «پيامبران خرد، در اين
دستينه (رساله) بپاس كوتاه شدن نوشتار بدين گونه نوشته ميشود «ك ـ پ ـ خر».
بنابراين ايرانيان با بكار بردن واژه (سلام) سوار شونده (مرتكب) گناهي بزرگ و
نابخشودني و همچنين ناخردمندانه اي ميشوند كه كمترين پادافره (مجازات) آنان يكهزار
اشترا (تازيانه) در اين جهان استومند (مادي) مي باشد و سر آنان با آهنين كاردها
برابر با دادگري بريده شود كه بزرگترين مردن است.
و بر پيشاني آنان (داغ بي خردي و پوچ گرائي (خرافات) نهاده شود.
بكار بردن بهم ساختن (اصطلاح)، (خداحافظ) هم در هنگام جدائي بايستي دگرگون شود و
بجاي آن بهم بستن (دورت بگردم نازت بنازم) بكار رود. زيرا بنا به پندار و گويش «او»
خدائي در جهان نبوده و نيست.
و «حافظ» واژگاني تازي است، و چون خدائي در ميان نباشد، چگونه چيزي كه نيست پاسداري
از كسي تواند كرد.
از سوي ديگر به گمان «او»، («حافظ» پسوند نام گوينده بيعار و پتياره فرهنگي ايران
است «برداشت از ك ـ پ ـ خر ـ برگهاي 16 و 17 سرآغاز (مقدمه)»). اين كخ پنده
(عفريته) دفتر كيش تازيان را از بر داشته، و به همين برهان چنين نامي بر خود نهاده
است.
لازم به توضيح است كه هنگام وداع هم هرگز نبايد گفت «خداحافظ» زيرا در مكتب
خرمندان، خدائي وجود ندارد كه حافظ كسي باشد و واژه عربي «حافظ» به معني نگهدارنده
هم بي اختيار نام «حافظ شيرازي شاعر» را تداعي ميكند. كه آن «بلانسبت» بي خرد هم
كتاب قرآن را از حفظ داشته و از اينجهت اين لقب را بر خود نهاده، و بايست نامش از
ليست خردمندان حذف گردد.
اين اقدام سازنده براساس اصول دموكراسي و مردم گرائي، و تمام موازين و قراردادهاي
بين المللي حقوق بشر ميباشد و مورد تأييد تمام ملل پيشرفته و متمدن مغرب زمين است،
كه دين و آئين مسيحيت و يهوديت را بوسيده و كنار گذاشته و موفق به فتح سماوات شده
اند.
لازم است اشاره شود كه در جنبش خردمندانه ما، لازم و واجب است، فرمايشات
«هوشمندانه!!» انگليسيها بطور اخص و ساير غربيان بطور اعم، مانند (نص ضريح كتب
مذهبي در نظر بيسوادن مذهب گرا) مو به مو، مورد اجرا و احترام فراوان قرار گيرد.
2 ـ اصطلاح «درود» هم كه بعضي از متعصبين قشري و نادان كه هنوز در كند و زنجير
احساسات ميهن پرستي دست و پا ميزنند بكار ميبرند، و بنا به درافشاني «كشيش
سياستمدار!!» تاليران ص 13 ك ـ پ ـ خر» نوعي اظهار مكنونات قلبي ايرانيان در لفافه
گراميداشت آئين زرتشت ميباشد، بنابراين از همه ممنوع تر است. زيرا نه تنها زرتشت هم
يك پيغمبر بوده بلكه از تمام پيغمبران اولوالعظم قديمي تر است و آن پيامبر سودجو و
ديكتاتور، به بهشت و دوزخ و فرشتگان درگاه اهورامزدا، از جمله امشاسپندان و ساير
خرافات مذهبي و عوام فريبانه اعتقاد داشته، و نود درصد احكام پيامبران بعدي كه بقيه
مردم را استثمار كرده اند، ملهم از پيامبر باستاني نامبرده ميباشد.
از همه بدتر اينكه گوينده در بيان اصطلاح «درود» يكي ديگر از مكنونات باطني خود را
فاش ميكند كه آن «احساسات ميهن پرستي است» همان موشوعي كه در جابجاي «ك ـ پ ـ خر»
به موهوم بودن آن اشاره هاي مكرر شده است.
رهبر ما، كه همان «شهريار شيزاري است» و نبايد نام اصلي اش فاش گردد. زيرا خودش هم
ميداند در هر جاي عالم اگر شناخته شود «تكه بزرگه اش گوشش خواهد بود» چون هيچ
سوراخي در عالم وجود ندارد كه ما «خرمندان» به رهبري افكار رهائي بخش «او» در آن
انگشت نچپلنده باشيم حتي سوراخ باورهاي خودمان!! تازه اگر ديگران هم كار ما را
نسازند خودمان ناچاريم يك ارث فلسفي از آنهمه علم سقراط ببريم و آنهم «سركشيدن جام
شوكران» است.
خبرنگار ايناز: آقاي افشاري، اخيراً حضورسازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در رويدادهاي
سياسي كشور بطور محسوسي ديده مي شود. آيا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از اهميت
ويژه اي در ايران برخوردار است؟
جهانگير افشاري: سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه از به هم پيوستن 7 گروه بوجود آمد
تشكيلاتي بود كه سران جمهوري اسلامي در مقابل سازمان مجاهدين خلق در تاريخ 16
ارديبهشت سال 1358 تشكيل دادند. اين سازمان دربرگيرنده بازمانده هاي تشكل هاي «امت
واحده»، «توحيدي خلق» ـ كه در خارج از ايران فعاليت مي كرد ـ، «توحيد بدر»،
«موحدين»، «صف» و «منصورون» تشكيل شد. اين ها تشكل هاي راديكالي بودند كه به مبارزه
مسلحانه بر عليه رژيم شاه باور داشتند. پس از انقلاب خميني براي برافراشتن نيرويي
برعليه مجاهدين خلق كه از پيشرفت و توسعه سريعي در جامعه برخوردار بود خميني به
مطهري سفارش كرد كه اين گروهك ها را گرد هم آورد و سازماني مشابه مجاهدين كه با او
كاملاً هماهنگ باشد تشكيل دهد. سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي يگانه تشكل سياسي
نماينده تفكر خميني در جامعه، تا قبل از تشكيل «حزب جمهوري اسلامي» بود.
پس از قتل مطهري فردي به نام حسين راستي كاشاني نماينده خميني در سازمان مجاهدين
انقلاب اسلامي بود. وي با هرگونه نوآوري فكري در اصول دگماتيك اسلام مخالفت مي كرد
و تبعيت مطلق از خميني را سفارش مي كرد.
مخالفان راستي كاشاني در سازمان كه طيف چپ اين تشكل را شكل مي دادند عبارت بودند از
بهزاد نبوي، محسن آرمين، سعيد حجاريان، هاشم آغاجري، مصطفي تاج زاده، محمد سلامتي.
ملاحظه مي كنيد كه همه اين افراد امروز نظريه پردازان و شكل دهندگان خطوط استراتژيك
حكومت خاتمي هستند.
به هر حال مخالفت اين افراد با نماينده خميني در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي باعث
شد كه در سال 1361 استعفا دادند. در مهر سال 65 به دستور خميني اين سازمان منحل
اعلام شد.
افراد مخالفي كه در بالا نام بردم در مهر 1370 با مجوز رسمي وزارت كشور سازمان
مجاهدين انقلاب اسلامي را دوباره فعال كردتد. آنها از اين تاريخ به بعد نقش فعالي
را در صحنه سياسي ايران ايفا كرده اند.
ايناز: آيا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بافت و قالب تشكيلاتي دارد؟
جهانگير افشاري: بله، اين يكي از تنها تشكل هاي سياسي داخل كشور است كه به سان يك
سازمان سياسي و يا حزب سياسي اداره مي شود. اين سازمان با تبعيت از يك سلسله مراتب
تمركزگرا از واحدهاي مختلف شهري و محلي در سطوح مختلف برخوردار است و نيروهايش را
اداره مي كند. اين سازمان داراي ميليشيا و نيروهاي شبه نظامي است كه در موارد ضروري
وارد صحنه مي شوند. نفرات وابسته به اين سازمان در رده ها و پستهاي مختلف دولتي
حضور دارند و منابع مالي مهمي نيز در اختيار دارند.
ايناز: چه منابع مالي؟
جهانگير افشاري: بطور مثال مقادير مهمي كمك مالي از طرف شركت پتروپارس كه بهزاد
نبوي مديريت آنرا بعهده داشت به سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي رسيده است. اين به
سازمان اجازه داد كه شبكه خود را گسترش دهد. مقدار زيادي از پول تبليغات دو دوره
رياست جمهوري خاتمي توسط اين سازمان تأمين شده است. آنها از طرف بازار و ساير
شركتهاي تجاري برخوردار از حمايت دولت نيز كمك مي شوند.
ايناز: اين سازمان از چه طريق نفوذ خود را اعمال مي كند؟
جهانگير افشاري: اين سازمان در حال حاضر پرقدرت ترين تشكل سياسي در ايران است. اعضا
و هواداران آن در همه جا هستند. نخست بايد به مجلس اشاره كنيم كه اعضاي اين سازمان
در هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي نقش اصلي را دارند و بر تصميم گيريها اعمال نفوذ
مي كنند. در ميان فراكسيون دوم خرداد نيز اين سازمان نقش موتور را بازي مي كند. در
وزارتخانه هاي مختلف و كليدي در دستگاه دولت اعضاي اين سازمان پست هاي مهمي را در
اختيار داشته اند: تاج زاده، بطور مثال، بعنوان معاون سابق وزير كشور. ديديم چگونه
نفوذ اين سازمان باعث شد كه بهزاد نبوي از جرم بزرگترين سوء استفاده هاي مالي و
وارد ساختن ضررهاي بيكران به اقتصاد كشور جان سالم بدر برد.
در مطبوعات دوم خردادي اين سازمان حضور چشم گير دارد، بخصوص بواسطه توان مالي خود
در كمك به انتشار روزنامه هايي كه فاقد بهره دهي اقتصادي هستند. نوروز يكي از اين
روزنامه هاست. علاوه بر اين دو هفته نامه «عصر ما» نيز بعنوان يك ارگان تبليغاتي
اين سازمان عمل مي كرد. در تشكل هاي دانشجويي و از جمله در دفتر تحكيم وحدت نيز اين
سازمان بطور مستقيم نفرات خود را كاشته است.
ايناز: مواضع سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي چگونه است؟
جهانگير افشاري: اين سازمان يك نوع ايده آليسم عوامفريبانه را دنبال مي كند. با
شعارهاي دهان پركن مانند قانون سالاري، عدالت اجتماعي و تكثرگرايي ظاهر بسيار خوش
تراشي دارد اما بايد به ويژگي سياسي آن توجه كرد. اين سازمان به شدت قدرت گرا، نخبه
گرا و ماكياوليست است. فعاليت انتقادي آنها را بايد در يك چشم انداز جنگ قدرت ديد.
آنها براي بيرون راندن حريف از صحنه به هر ابزاري متوسل مي شوند. آنها قادرند در يك
چشم بر هم زدن مواضع كاملاً متخالف و متناقضي اتخاذ كنند. از يكسو از طرح گفتگوي
تمدنها حمايت مي كنند و از طرفي به هنگام حمله آمريكا به افغانستان پيشنهاد مي دهند
كه ايران با طالبان يك محور متحد مقابله با آمريكا تشكيل دهند.
ايناز: دليل آنان در حمايت از خاتمي و عملكرد او چيست؟
جهانگير افشاري: اين سازمان يك استفاده ابزاري از خاتمي مي كند. حمايت آنها از
خاتمي براي حفظ خود در مقابل تهاجم راست افراطي در ايران است. آنها مي دانند كه
موقعيتشان با استعفاي خاتمي به شدت زير سوال مي رود، به همين دليل تلاش مي كنند كه
به هر قيمت شده خاتمي را تقويت كنند تا در صحنه بماند و تا آخر دور دوم رياست
جمهوري خود پيش برود. در اين صورت آنها فرصت لازم را خواهند داشت كه جايگزين مناسب
خود را براي خاتمي پيدا كنند. نبايد فراموش كنيم كه فرموله كردن، تئوريزه كردن و
آماده ساختن روي كار آمدن خاتمي از همان دوم خرداد سال 1376 اثر و پرداخته سازمان
مجاهدين انقلاب اسلامي بود. كساني كه گفتمان خاتمي را به او آموختند و خطوط كلي
حركت او را مشخص ساختند نبوي و حجاريان بودند. آنها از همان موقع خاتمي را به طرق
مختلف حمايت كردند. در سال 1380 بهزاد نبوي با اختصاص چند ميليون دلار از درآمدهاي
پتروپارس اشخاص و سازمانهاي سياسي بريده از اپوزيسيون را براي حمايت از خاتمي در
خارج از كشور بسيج كرد. آنها امكان سرمايه گذاري مالي برخي از رهبران سازمان اكثريت
را داخل كشور فراهم كردند تا از پشتيباني آنها در خارج از كشور برخوردار شوند. آنها
به برخي از روزنامه نگاران و تلويزيونهاي خارج از كشور پولهايي دادند تا به نفع
خاتمي تبليغات كنند. آنها در دور دوم انتخابات رياست جمهوري در سال 1380 ايده
رفراندم را كه توسط جريانهايي از اپوزيسيون بيان شده بود مصادره كرده و اعلام
داشتند كه رفراندم همان شركت در انتخابات و راي دادن به خاتمي است.
ايناز: اما امروز موقعيت خاتمي زير سوال رفته است.
جهانگير افشاري: بله، امروز خاتمي بعنوان يك دروغگو در جامعه شناخته مي شود و مردم
اعتمادي به او ندارند. به همين خاطر بهزاد نبوي در مصاحبه ديروز خود به او سفارش
اكيد داده و حتي دستور داده كه از جايش تكان نخورد و به فكر نان و آب مردم نباشد.
نبوي با معرفي خاتمي بعنوان معمار اصلاحات در ايران سعي كرده به دروغ، او را مسئول
آينده جريان اصلاح طلبي معرفي كند، اما وي خوب مي داند كه خاتمي كمترين ايده اي در
باره آينده جريان اصلاح طلبي ندارد چون پايه و اساس آنرا خودشان ريخته اند. امروز
شكست اصلاحات در ايران شكست تاريخي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است. سازماني كه
با اتكاء به شبكه پرقدرت خود تلاش دارد قدرت را از چنگ راست ها خارج كند و الگوي
حكومتي خود را در جامعه پياده كند. مافياي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ـ يعني
مافياي معروف اصلاح طلبان ـ بر عليه مافياي باند خامنه اي و باند رفسنجاني مي جنگد.
اين جنگ مربوط به تقسيم ثروتها و كسب قدرت است. تقريباً تمامي نبردهاي سياسي ميان
مجلس، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت و در صحنه سياسي كشور حكايتگر معاملات كلان و
چند ميلياردي اقتصادي در پشت پرده است. عده اي نيز كه به اصالت اين روياروئيها باور
مي كنند هم اينك در زندان بسر مي برند.
براي فهم اوضاع و موقعيت مافياي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي آخرين مصاحبه نبوي
بسيار پرمعناست. چون وي از تمام سوالات مشخص در باره وضعيت فاجعه بار اقتصادي و
اجتماعي كشور فرار مي كند و تنها به دادن وعده هاي تكراري در باره شانس موفقيت
اصلاحات در ايران بعنوان يگانه راه حل مي پردازد.
من فكر مي كنم مافياي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به ته خط رسيده است و انفجاري
كه در راهست نخست پياده نظام اين مافيا را كه خاتمي و وزيرانش هستند از ميان خواهد
برد و بعد نوبت به نبوي، حجاريان، سلامتي، آغاجري و تاج زاده ها خواهد رسيد. بايد
ديد اين سازمان مافيايي براي گريز از اين سناريوي سياه چه ماجراجويي جديدي را در
ماههاي آينده در كشور آغاز خواهد كرد.
زاگرس
***********
فدراليسم و ايران
استان گرائي
بكار بردن اصطلاحات غربي موجب سردرگم شدن فارسي زبانها در تفيهم و شفاف شدن موضوعات
ميگردد.
اصطلاح «فدراليسم» كه منظور از آن «سيستم سياسي است كه بر طبق آن يك مملكت از اتحاد
ايالات مستقل تشكيل ميشود» مأخوذ از واژه «فدراسيون» بزبان فرانسه است كه معني آن
«اتحاد چند كشور، اتحاد چند استان، اتحاد چند دسته از مردم و همچنين سازمان يا
انجمني كه براي اداره كردن رشته اي از ورزش تشكيل ميشوند».
كشورهائي كه تاكنون با بكار بردن اين اصطلاح نوع حكومت خود را معرفي نموده اند به
ترتيب حروف الفبا عبارتند از:
1 ـ جمهوري فدرال آلمان كه از تاريخ اتحاد مجدد آلمان در تاريخ 3/10/1990 آغاز شده
است. (توضيح آنكه تاريخ استقلال كشور آلمان همزمان با تشكيل امپراتوري آلمان در سال
1871 بوده است).
2 ـ جمهوري دموكراتيك فدرال اتيوپي، كه اين كشور داراي قدمت تاريخي بوده و حدود سي
قرن با سيستم سلطنت توارثي اداره ميشده و پس از سقوط هايل سيلاسي، از اصطلاح
«فدرال» بهره جسته است.
3 ـ ايالات متحده آمريكا «تاريخ استقلال 3/7/1776 از انگلستان! پس از جنگهاي
استقلال در آمريكا، كه خود نوعي جمهوري «دموكراتيك» ميباشد.
4 ـ جمهوري فدراتيو برزيل تاريخ استقلال 7/9/1822 از برزيل.
5 ـ اتحاد جماهير شوروي سابق و «فدراسيون روسيه» فعلي.
6 ـ فدراسيون «سنت كيتس و نويس» تاريخ استقلال 19/9/1983 از انگلستان!
7 ـ فرمانداري كل كانادا تاريخ رسميت 1/7/1867 از انگلستان! رئيس حكومت «ملكه
اليزابت!»
8 ـ جماهير عربي خلق ليبي ـ تاريخ استقلال 24/12/1951 از ايتاليا.
9 ـ جمهوري مارشال (جزاير)، واقع در شمال شرقي اقيانوسيه در اقيانوس كبير (آرام)،
تاريخ استقلال 28/12/1990 از آمريكا!
10 ـ ايالات متحده مكزيك تاريخ استقلال 16/9/1810 از مكريك.
11 ـ ايالات متحده ميكرونزي، در شمال شرقي استراليا تاريخ استقلال 22/12/1990 از
آمريكا!
12 ـ جمهوري فدرال يوگسلاوي، تاريخ استقلال 1918 از بلغارستان.
نوع ديگري از اداره كشور به شيوه فدراليسم، سيستم حكومت كشورهائي است كه از تركيب
دو و يا سه كشور تشكيل شده اند و با اينكه از عنوان «فدرال» چشم پوشي نموده اند
عملاً و ظاهراً بصورت فدراليسم اداره ميشوند، مانند:
1 ـ كشورهاي «آنتيكوا و باربودا» كه از تاريخ 1/11/1981 از انگلستان فرمان استقلال!
را دريافت نموده اند.
2 ـ امارات متحده عربي كه در تاريخ 2/12/1971 كه بوسيله انگلستان از نعمت استقلال
بهره مند گرديده اند.
3 ـ دولت بريتانيا با قدمت تاريخي كه از تركيب دو ايالت «انگلستان و ايرلند شمالي»
تشكيل شده است كه پس از حدود دو قرن پيكار مداوم هنوز به توافق نرسيده اند.
4 ـ جمهوري بوسني و هرزه گوين تاريخ استقلال 15/10/1991 از يوگسلاوي.
5 ـ جمهوري متحد تانزانيا (واقع در جنوب شرقي آفريقا) كه با متحد شدن كشورهاي
تانگانيا و زنگبار بوجود آمده است، تاريخ استقلال تانگانيا 1961 و زنگبار 1963 و
اتحاد هر دو كشور با هم در سال 1964.
6 ـ جمهوري «ترينيدا و توباگو» در شمال آفريقا ساحل درياي مديترانه تاريخ استقلال
31/8/1962 از انگلستان!
7 ـ جمهوري دموكراتيك «سائومه و پرنسيپ» جزاير واقع در اقيانوس اطلس در مغرب قاره
افريقا، تاريخ استقلال 12/7/1975 از پرتغال.
8 ـ فرمانداري كل سليمان «جزاير» در شمال غربي قاره استراليا، تاريخ استقلال
7/7/1978 نوع حكومت فرمانداري با يك مجلس قانون گذاري، از انگلستان!
9 ـ كشور «سنت وينسنت و گرنادين» در جنوب غربي قاره آسيا، تاريخ استقلال 27/10/1979
از انگلستان!
همانطور كه ملاحظه ميشود، كشورهاي بسياري در سراسر عالم با نوعي از انواع فدراليسم
علي الظاهر عنوان «فدراليسم» را بدنبال نام خود يدك ميكشند ولي با نگاهي گذرا به
تاريخ اين همه كشور قديمي و جديد الاستقلال، به اين حقيقت برميخوريم كه عناوين
«فدراليسم» و «فدراسيون» تنها يك فرضيه فريبنده سياسي است و حتي استقلال حكومت
مركزي بسياري از اين كشورها مورد سئوال است، چه رسد به موضوع فدراليسم!
بايد اضافه كنيم اگر بر فرض محال اين عنوان در مورد كشورهاي فوق الذكر واقعيت هم
داشته باشد، گذشته از اينكه شرايط جغرافيائي، تاريخي و فرهنگي آنان هيچ مشابهتي با
موجوديت كشور ما ايران ندارد، بنظر نميرسد كه هيچ ايراني ميهن پرست مايل باشد چنين
سرنوشت سياسي از طرف قدرتهاي بيگانه به كشورمان تحميل گردد كه فقط به يك عنوان
سياسي ظاهر فريب دلخوش باشيم.
الگوي راستين و حقيقي «استان گرائي و خودگرداني استانها» در ايرانزمين داراي هزاران
سال سابقه تاريخي ميباشد و بطور كلي موجوديت كشور ما در طول هزاران سال براساس همين
شيوه سياسي و مملكت داري بوده است.
براي ما ايرانيان استفاده از اصطلاحات سياسي غربي موردي ندارد، زيرا تعريف يك ملت
در فرهنگ غربي به اين شرح است: «ملت عبارت از آدمياني از يك نژاد با فرهنگ و تاريخ
محلي مشترك است كه در اقليمي واحد تحت يك شيوه حكومت زندگي ميكنند».
ولي در فرهنگ هزاران ساله ايران اين تعبير بكلي مردود و غلط است و بازتاب ديگري
دارد.
معني ملت در فرهنگ ايرانيان:
«ملت، به معني اقوام و تيره هاي گوناگوني است كه در شرائط اقليمي مختلف، با آداب و
رسوم و دين و آئين گوناگون و تاريخ محلي غيرمشابه، تحت لواي «راستي، نيكي و زيبائي»
همچون افراد يك خانواده به هم وابسته و پيوسته بوده و قرنها در كنار يكديگر زندگي
كرده اند، و هيچ عامل و مانع و رادعي موجب تحميل يك فرهنگ به فرهنگ ديگران نشده
است.
تنها در كشور ايران ميتوانيم شاهد اين حقيقت باشيم كه طي چندين هزار سال اقوام
مختلف از خليج فارس تا كرانه هاي درياي خزر، از خراسان و سيستان و بلوچستان تا
ماوراي جبال هميشه سربلند زاگرس با حفظ تمام شئون فرهنگي و قومي خود با هم زندگي
كرده اند و به كليه وابستگي هاي قومي يكديگر حرمت نهاده و براي حفظ حدود و ثغور
ميهن خويش دوش بدوش هم جنگيده اند.
پيوستگي اين اقوام كه استانهاي مختلف ايران «ساتراپ هاي بيست گانه از دوران داريوش
كبير» ناميده شده بوده اند، فقط از نظر اقتصادي و نظامي بهترين نمونه همبستگي را
نشان داده است، كه همه با يك آرمان واحد از آب و خاك ميهن بزرگ خود ايران دفاع كرده
اند.
همينطور كه تعريف ملت در مكتب ما صد و هشتاد درجه با قضاوت و برداشت جهان غرب تفاوت
دارد، كليه اصطلاحات متداول سياسي مانند ناسيوناليسم ـ دموكراسي و بالاخره
فدراليسم، در فرهنگ ديرپاي ما معاني گسترده تر و منطقي تري را حائز ميباشد.
منظور نهائي ما از اصطلاح «فدراليسم» استان گرائي و خودگرداني استانها ميباشد كه هر
يك از موارد آن به عنوان امتيازي برجسته در بهترين مكاتب سياسي غربي از آن بهره
برداري شده است.
در دوران قيموميت ايران بر جزاير تازه به تمدن رسيده درياي اژه كه در قرون بعد
يونان ناميده شد، (دوران هخامنشي از 2500 سال قبل) فرهنگ كهن ايران زمين بوسيله
استانداران پارسي و ايراني به آن مردم كه هنوز با پوشيدن لباس آشنائي نداشته اند
آموزشي داده شده است، بر اصل آزادي در خودگرداني «ساتراپ» ها استوار بوده است.
تشابه موارد اين فرهنگ كه ما با توجه به شرايط زمان و مكان منطبق نبوده و براي
آينده ايران به هم ميهنان عزيزمان پيشنهاد ميكنيم بشرح زير است:
1 ـ محترم شمردن رسوم و آئين هاي قومي، مذهبي، سنتي و فرهنگي، افكار و عقايد تمام
اقوام و تيره هاي گوناگون در سراسر ايران (كاسموپوليتانيسم).
براي نيل به اين هدف بايستي كليه مردم در سراسر كشور در پندار، گفتار و كردار خويش
آزادي كامل داشته باشند شامل: آزادي در انتخاب لباس، اجراي مراسم قومي، سنتي،
فرهنگي، ترويج زبان قومي و محلي، موسيقي و رقصهاي محلي، و همچنين ساير امور مربوط
به عادات قومي و قبيله اي كه منافاتي با حقوق انساني از نظر بين المللي نداشته
باشد، بنا به تشخيص مجالس منتخبه محلي و منطقه اي.
2 ـ خودگرداني استانهاي مختلف از نظر انتخابات آزاد و برگزيدن «بهترين ها» بدون
دخالت قدرت مركزي و آزادي كامل در اولويت دادن به برنامه هاي اصلاحي، آموزشي و
عمراني، بنا به تشخيص شوراهاي استاني و محلي (دموكراسي) در مكاتب سياسي غربي.
3 ـ از آنجا كه بايستي جامعه بوسيله مساعي جمعي و همكاري تمام نيروهاي ثمربخش
انساني در سراسر كشور اداره شوند (كولكتيويسم).
توسعه فرهنگ و آموزش هاي علمي و تكنيكي و همچنين انجام برنامه ها و خدمات بهداشتي،
بايستي در تمام استانهاي كشور با توجه به تناسب جمعيت و شرايط زيستي و موقعيت
جعرافيائي بطور عادلانه و منطقي يكسان باشد.
انتخاب كليه مسئولين امور در تمام سطوح اجتماعي در حوزه قدرت و اختيارات ساكنين هر
استان ميباشد و حكومت مركزي و ساير استانها فقط در سطح پيشنهاد ميتوانند افرادي را
به شوراهاي مركزي استانها معرفي نمايند.
شوراي استان در قبول يا رد پيشنهادات مختار و آزاد است (فدراليسم).
علاوه بر اينكه قوانين قضائي و جزائي در تمام كشور يكسان است و تمام مردم در مقابل
قوانين از حقوق برابر بهره مند ميباشند، چنانچه مواردي با زيربناي اعتقادي قوم و
اكثريت ساكنين يك استان مخالف باشد، شوراي عالي قضائي در هر استان ميتواند
پيشنهادات خود را به وزارت دادگستري اعلام نمايد تا با توجه به شرايط ويژه در مورد
آن استثنائات، تصميمات لازم اتخاذ گردد.
هر فرد از هر مليت و قوم و تيره ديگر در مدت اقامت دائم و يا موقت خود در هر استان
ملزم به اجراي قوانين و مقررات و رعايت آداب و رسوم استان مورد اقامت خود ميباشد و
عدم آگاهي مسافرين و مهاجرين از قوانين و رسوم استان مربوطه دليل بر برائت وي از
ارتكاب اعمال خلاف در آن استان نخواهد بود.
4 ـ كليه امور مربوط به سياست خارجي، اقتصاد ملي و سياست ارزي، دفاع نظامي و
غيرنظامي، و ساير برنامه هاي دراز مدت و مسائل مشابه، در حوزه اختيارات مجالس
قانونگذاري و ملي مركزي است كه نمايندگان آن متناسب با تعداد جمعيت هر استان از سوي
هر استان معرفي ميشوند.
البته يادآوري كليه موارد مختلف در اين باره به كتابي مستقل نياز داشته در اين
مختصر نمي گنجد ولي بطور كلي در تمام موارد لازمست سرفصل هاي مشروحه در بالا بعنوان
الگوي كار در نظر گرفته شود.
***********
اين قافله تا به حشر
لنگ است
«دفاع ملي» به جاي «نافرماني مدني»
قريب 24 سال از قيام آزاديخواهانه و برحق ملت تجددطلب ايران كه به وسيله شيادان
روحاني نما به بيراهه اي مهلك كشانده شد گذشت. در طول اين 24 سال تنها يك بار به
طور جدي و ملموس زمينه مساعدي براي سرنگوني رژيم خونخوار ولايت فقيه فراهم شد. اين
موقعيت استثنائي، كم و بيش همزمان با انتخابات قلابي رياست جمهوري در سال 1376
همراه با صدور حكم محكوميت دولت جمهوري اسلامي و صدور حكم بازداشت تني چند از سران
اين حكومت ضد بشر از طرف دادگاه ميكونوس فراهم گرديد. به ياد داريم كه سيد محمد
خاتمي يكي از مهره هاي از پيش انتخاب شده ولايت فقيه ظاهراً براي تبليغ انتخاباتي،
اما در حقيقت با دو صد حيله و نيرنگ دست به كار نجات سيستم مافيائي ولايت فقيه شد.
او توانست با وعده و وعيدهاي دروغ در باره تأمين آزادي و رفاه، ميليون ها تن از
مردم را كه بيشتر از طبقه جوانان و زنان ايران بودند پاي صندوق هاي راي گيري حاضر
كند و صحنه اي از حمايت مردم نسبت به رژيمي كه خود رئيس جمهور از پيش انتخاب شده آن
بود به نمايش بگذارد.
فريب خوردن مردم از خاتمي حيله گر با توجه به شرايط بد اقتصادي و اختناق و سركوبي
كه سايه نااميدي و مرگ بر جامعه انداخته بود به مصداق غريقي كه در اقيانوس طوفاني
به تخته پاره اي براي نجات مي آويزد تا حدي قابل درك بود. در اين ميان اما استقبال
تقريباً يكپارچه از خاتمي و وعده و وعيدهاي توخالي وي از جانب مهره هاي پرمدعاي
اپوزيسيون و روشنفكري در اروپا و آمريكا و كانادا چنان عجيب و مرارت بار بود كه
باور كردن و توجيه آن نه در آن زمان ممكن و نه در حال حاضر ممكن است. اگر بخواهيم
براي عريان نشان دادن موضوع تنها به چند مورد از اين قبلي نامي به خاطر آوريم بي شك
نام آقاي رضا پهلوي و راديو 24 ساعته مربوط به ايشان در لوس آنجلس، آقاي عليرضا
نوري زاده، آقاي احسان نراقي، روشنفكر هميشه حاضر در صحنه، آقاي علي كشتگر، آقاي
دكتر مدني و اغلب شعبه هاي بي شمار چند نفري جبهه ملي ايران در درون و برون ايران و
بعضي از رهبران كنفدراسيون سابق دانشجويان در ذهنمان پديدار ميگردند. عجبا كه هيچ
يك از اين حضرات پرمدعا، با خود و با مردم نگفتند كه چگونه ممكن است در حالي كه خود
را به عنوان مخالفان جدي و پر و پاقرص دخالت دين در حكومت معرفي كرده اند، طرفدار
سيد محمد خاتمي كه كسي به جز يك فرد مذهبي عمامه به سر نبود نيز باشند. در آن زمان
اگر كسي لب تر مي كرد كه خاتمي هم يك آخوند است و او در گذشته چنين گفته، چنين
نوشته و يا چنان كرده همه بر سرش مي ريختند و به صد مغلطه و سفسطه محكومش مي كردند
كه تو چوب لاي چرخ مردم و نجات وطن ميگذاري. همچنين به ياد دارم كه همين حضرات در
سفسطه بازي هاي خود تا درجه اي پيش مي رفتند كه او را به گرباچف ايران و مصدق دوران
و از اين قبيل نيز ملقب ميكردند.
سيد محمد خاتمي توانست به كمك اين طبقه از سران اپوزيسيون و روشنفكران حرفه اي قرن
بيست و يكم، علاوه بر نجات فوري سيستم مافيائي ولايت فقيه از سرنگوني، موجي را به
نام «آرامش فعال» و «اصلاحات گام به گام» مطرح كند كه اين نيز طرحي بود براي پيش
گيري از خشم و خروش مردم در برابر نيروهاي سركوب رژيم ولايت فقيه. در حقيقت توسعه
چنين طرز فكري در جامعه ايران بزرگترين خدمت او به رژيم ولايت فقيه بود.
خاتمي در اين مورد نيز قبل از آن كه بتواند توده مردم خشمگين و ستمديده را به آرامش
و سكوت در برابر ظلم بي حد و حساب نيروهاي وحشي و گزمه هاي افسار گسيخته رژيم وادار
كند، توانست قلب و روح روشنفكران و سران اپوزيسيون مقيم اروپا و آمريكا و كانادا را
با لبخند و ناز و عشوه اي كم نظير تسخير كند. همان افراد و همان اقشاري كه در بالا
به نام بعضي از آنان اشاره شد به ويژه آقاي رضا پهلوي اين طرز تفكر خاتمي را دانسته
يا ندانسته از او به خيال خود ربودند و با كمي تغيير در اصطلاحاتي كه او به كار
ميبرد به مالكيت خود درآوردند. براي مثال آقاي رضا پهلوي و اطرافيان متخصص ايشان در
فريب دادن مردم اصطلاح «نافرماني مدني» را تراشيدند و بدون كم ترين برنامه ريزي و
تعمق دميدن دائم در شيپور آرامش و سكوتي كه مد نظر خاتمي بود با تبليغ كردن در باره
«نافرماني مدني» در راديو و تلويزيون هاي عديده اي كه در اختيار دارند آغاز كردند
كه هم اكنون نيز همچنان ادامه دارد و هر روز بر آن بيش از روز پيش پافشاري مي كنند.
جا دارد مسئله را قدري به ساده ترين و خلاصه ترين كلام بشكافيم تا صاحب اين نوشته و
جمعي را كه از روز اول خاتمي را بزرگ ترين دشمن ايران و مردم بي پناه ميهنمان معرفي
كرديم و از لزوم تحريم انتخابات سخن گفتيم به آساني مردماني بيرحم و طالب اغتشاش و
خونريزي قلمداد نكنند.
مسئله اين است كه هيچ انساني كه داراي هوش و استعداد معمولي باشد نمي توان يافت كه
او از خونريزي و اغتشاش، در برابر آرامش و آسايش لذت ببرد و احساس رضايت كند. از
سوي ديگر بسيار واضح است كه بشر هم مانند هر موجود زنده ديگري داراي ذات و طبيعتي
است به نام «دفاع از خود». فلسفه و دليل ايجاد دولت و سيستم دادرسي و دادگستري و
پليس از جمله يكي هم اين است كه طبيعت «دفاع از خود» كه در نهاد هر انساني نهفته
است، در برابر ظلم و تجاوز انسان ديگري به نحوي خودسرانه و افسارگسيخته بروز نكند و
ظاهر نشود، زيرا در اينصورت چنان هرج و مرجي به وجود خواهد آمد كه سنگ روي سنگ بند
نخواهد شد. فرد قاتل، دزد، سركش و متجاوز به حقوق ديگران را چنان كه ميدانيم به
وسيله نيروي تربيت شده پليس كه حقوق بگير مردم و جامعه است دستگير مي كنند، به
دادگاه ميبرند و طبق ضوابطي كه آن ضوابط نيز از سوي مردم معين شده و به صورت قانون
لازم الاجرا قلمداد ميشود تنبيه مي كنند. هرگز نديده ايم كه قاتلان و دزدان و
متجاوزان به حقوق ديگران را از طريق صحبت و ديالوگ يا «آرامش فعال» و «نافرماني
مدني» و از اين قبيل به راه راست وادار كنند و آن ها را آزاد بگذارند تا به تجاوز و
غارت خويش ادامه دهند. به همين دليل در قوانين و منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد
نيز نوشته شده در صورتي كه دولتي در يكي از جوامع دنيا نسبت به رعايت قوانين تمرد و
سرپيچي كند و خود آن دولت و اعضاي آن دست به دزدي و قتل و غارت بر عليه مردم بزنند،
مردم آن جامعه مجاز هستند خود بر عليه چنين دولت متجاوزي قد علم كنند و با هر وسيله
ممكن آن دولت را سرنگون كنند و كنترل جامعه را به دست خود گيرند.
بياد داريم كه در فرداي حادثه شوم و فراموش نشدني 18 تير كه نيروهاي وحشي رژيم به
خوابگاه دانشجويان بي گناه در نيمه شب يورش بردند و دانشجويان را به خاك و خون و
آتش كشيدند خاتمي دانشجويان را به «آرامش و سكوت مدني!» دعوت كرد. او قول داد
خطاكاران وحشي و بيرحم را به پاي ميز اجراي قانون و عدالت خواهد آورد.
و به ياد داريم كه در پي حادثه كشتار وحشيانه اي كه به «قتل هاي زنجيره اي» معروف
شد خاتمي جامعه را دعوت به سكوت كرد و قول داد خطاكاران را در پاي ميز قضاوت و
عدالت حاضر كند! در هر دو مورد فوق چه شد؟ مگر امروز قاتلان كه از كارمندان و حقوق
بگيران عاليرتبه مردم ستمديده ايران در وزارتخانه ها بودند از زندان آزاد نشدند؟
مگر آن ها به پشت ميزهاي اداري خود بازنگشتند؟ مگر وكيل پرونده قتل فجيع فروهرها را
كه همه آن را يك پرونده ملي ناميدند و ناميديم در همين يكي دو روز گذشته به جرم فاش
كردن اسرار همين پرونده در بيدادگاه هاي سيستم مخوف جمهوري اسلامي به 70 ضربه شلاق
و 5 سال حبس و جزاهاي مشابه محكوم نكردند؟ آيا اين محكوميت تمامي مردم بي پناه و
ستمديده ايران به حساب نمي آيد؟ آيا اين عمل دستگاه هاي مخوف به اصطلاح قضائي رژيم
خود به منزله سند محكم ديگري نيست كه سران جنايتكار رژيم مستقيماً در اين قتل ها
دست داشته اند؟ آيا باز هم بايد همچنان بر طبل «نافرماني مدني» و «رفراندم روي
ديوار» بكوبيم و سرگرم اينگونه مطالب باشيم؟ آيا اين همان نيست كه تضمين كننده
تداوم ظلم و ستم و از هم پاشيدن ايران خواهد شد؟ آيا به راستي خاتمي را نبايد به
عنوان مرموزترين و جدي ترين دشمن مردم ايران و دوست رژيم خونخوار و غارتگر جمهوري
اسلامي و ولايت فقيه به حساب آوريم؟
آيا زمان آن نرسيده است كه آقاي رضا پهلوي و ده ها فعال سياسي ديگر و روشنفكران مسخ
شده از خواب غفلت بيدار شوند و از اين پس مردم بي گناه و بي پناه را به سكوت و
آرامش دعوت نكنند؟ آيا زمان آن نرسيده كه «نافرماني مدني» را براي مردم ايران، و
براي خودشان معني كنند و اگر برنامه مشخصي براي آن دارند بازگو كنند وگرنه از اين
پس بر اين طبل توخالي و زيانبخش نكوبند و مردم را سرگردان نكنند؟ از كدام «مدنيت»
بايد «نافرماني» كرد و به چه دليل؟ مگر «مدنيتي» در ايران وجود دارد كه مردم از آن
«نافرماني» كنند؟ مگر ايران بر پايه فرمول اجتماعي و اقتصادي معيني استوار است كه
نافرماني و اعتصاب خدشه و خراشي به آن وارد كند و آن را فلج كند؟ مگر غير از اين
است كه مشتي ياغي و جنايتكار نفت و گاز ايران را به زور سرنيزه از آن خود كرده اند
و آن را بي حساب و كتاب استخراج مي كنند و مي فروشند و پول آن را بين همديگر تقسيم
مي كنند؟ «نافرماني مدني» چه تلنگري ممكن است به دو طرف معامله نفت و گاز بزند؟ تا
زماني كه نفت و گاز در لوله هاي انتقال وجود دارد و فروشنده آن را به خريدار ارزاني
ميدارد آب از آب تكان نخواهد خورد. «نافرماني مدني» در اين سال و زمان به اضافه
سركوب بي اماني كه در ايران هر روز به نحو فجيع تري ادامه دارد همان معجوني است كه
خاتمي و رژيم جمهوري او و همدستان او (فروشنده نفت و گاز) و شركت هاي چند مليتي
عظيم نفت و گاز (خريداران نفت يا مفت) ميخواهند و حول محور آن زنده مي ماند و به
كردار ننگينشان ادامه ميدهند. ما بايد ابتدا مالكيت خود را بر منابع نفت و گازمان
به اثبات برسانيم، وگرنه ما را در اين معامله نه امروز به حساب مي آورند و نه در
فردا به حساب خواهند آورد.
زمان آن رسيده كه سران اپوزيسيون و روشنفكران مدرن قرن بيست و يكم ما در بيرون
مرزهاي كشور به خود آيند و برنامه اي براي «دفاع ملي» ارائه دهند، يا به جاي تضعيف
روحيه «دفاع از خود» از طريق تبليغ بي برنامه «نافرماني مدني» در بين مردم، كارگران
و كارمندان شركت نفت و شركت گاز ايران را به متوقف كردن توليد ترغيب كنند، زيرا
لوله هاي خالي نفت و گاز است كه مي تواند شريان هستي قافله دزدان و جنايتكاران
اسلامي را تهديد كند نه اعتصاب 250 نفري كارگران كارخانه چيت سازي كه نتيجه يك
«نافرماني مدني» كور و بي برنامه است.
زمان آن رسيده كه در درون ايران، در هر محله و قصبه، «كميته هاي ضربت دفاع ملي»
ايجاد شود و سران اپوزيسيون و روشنفكران مقيم خارج به جاي دعوت مردم به سكوت و
آرامش، از طريق چندين رسانه تلويزيوني و راديوئي و چاپي كه اين روزها هركدام سازي
جداگانه براي خويش مي زنند و از برنامه واحدي پيروي نمي كنند، با برنامه اي واحد
عمل كنند و كار جمع آوري كمك هاي مالي در بين چندين ميليون ايراني مقيم كشورهاي
اروپا و آمريكا و كانادا را به عهده بگيرند و با سيستم صادقانه و سالمي به دست
«كميته هاي ضربت دفاع ملي» در درون مرزهاي كشور برسانند. در غير اينصورت اپوزيسيون
خارج از ايران خواسته يا ناخواسته، و دانسته يا ندانسته دقيقاً به همان راهي خواهد
رفت كه جمهوري اسلامي به وسيله خاتمي و ياران دوم خردادي خود توصيه كرده و ما آن را
به نفعشان توسعه داده ايم.
راه حل نهائي براي حل مسئله و مشكل ايران با توجه به برنامه «نظم نوين جهاني» فقط و
فقط به دست مردم ايران بدون دخالت از سوي اين كشور و آن كشور ذينفع و بدون تكيه بر
برنامه هاي اقتصادي كشورهاي غرب و شرق ممكن است. ما نبايد در جهت آنچه كه رژيم
جمهوري اسلامي مطرح مي كند، و يا هر مهره اي كه در اين رژيم تحت عناويني مثل اصلاح
طلبي و غيره عنوان ميكند و در ظاهر امر مثبت و به نفع مردم ايران جلوه گر مي شود به
آساني قدم برداريم. براي مثال اگر شعبه اي از نظام مثل نهاد رياست جمهوري دم از
اصلاحات ميزند بايد بلافاصله آن را غيرقابل ممكن بناميم زيرا رئيس جمهور همان است
كه از غربال رهبر و مصلحت رژيم و ديگر نهادهاي جنايتكار گذشته است و محال است
صداقتي در حرف ها و برنامه هاي او باشد. مثال ديگر برنامه مبارزه با تروريسمي است
كه سياستمداران آمريكا و انگلستان به دنبال آن هستند. سياست آمريكا و همكاران غربي
آن به ويژه دولت انگلستان اين است كه ياغيان حكومت اسلام پناه در ايران به تكنولوژي
سلاح هسته اي دست نيابند. اما حتي يك مرتبه نگفته اند كه بايد همان تكنولوژي كهنه
را هم مثل تفنگ و مسلسل و تانك و توپ كه در سركوب هفتاد ميليون انسان بي گناه به
كار ميبرند بايد از دست اين رژيم گرفت. اگر كشتن مردم ايران و اسارت آنان در چنگال
وحشي اين رژيم از نظر كشورهاي غرب عملي تروريستي به حساب مي آيد به فروش وسائل
سركوب به اين رژيم خون آشام دست نمي زدند. سياستمداران طرح «نظم نوين جهاني» مسلماً
كشتار بيرحمانه مردم ايران به دست جلادان جمهوري اسلامي را در زمره اعمال تروريستي
به حساب نمي آورند و كم ترين مخالفتي هم با آن ندارند. با اين ترتيب نبايد فراموش
كنيم كه تكيه بر نيروهاي غرب و پيروي از برنامه هاي آنان بي فايده است. سياستمداران
غرب به محض آن كه دريابند رهبران اپوزيسيون و روشنفكران ما در وحله اول تنها به فكر
نجات ايران هستند براي رفع شر از رژيمي كه در معرض خطر براندازي از سوي مردم آن است
با ما با حساب و كتابي منطقي آغاز به همراهي و همكاري خواهند كرد. در غير اينصورت
آن ها هفتاد ميليون مردم ايران را به يمن نوكرصفتي رهبران اپوزيسيئن و روشنفكراني
كه از ابتكار عمل و تكيه بر قدرت مردم خود برخوردار نيستند در معادلات سياسي و
استراتژي هاي كوتاه مدت و دراز مدت خويش به حساب نخواهند آورد و در نتيجه سرنگون
شدن اين رژيم و روي كار آمدن رژيمي ديگر تنها براي حفظ منافع خودشان خواهد بود و
مردم ايران در اين معادله كه چيزي بجز بك معامله اقتصادي نيست جائي نخواهند داشت.
در چنان وضعي كه اين روزها شاهد آن هستيم با تأسف و تأثري بي حد بايد گفت:
اين قافله تا به حشر لنگ است
م. حبيبي ـ خرداد 1381
***********
پيامبران خرد
نوشته: شهريار شيرازي
بكوشش: هوشنگ معين زاده
خداي عوام،
مخلوق جهل و توطئه
«هيچ موجود يا عنواني، خداوند عقل و خرد نيست، زيرا بشر به تنهائي، خالق هيچيك از
قواي سرشتي خويش منجمله قوهي عقليهي خود نميباشد، بلكه خردمند كسي است كه علاوه
بر وقوف، به وجود چنين قوه اي در ساختمان نوع بشر و در راستاي اقدام به امور
خودآگاهانه از راه تربيت و تقويت ارادهي آگاه، نيروهاي معنوي و موجود در اين قوه
را شناخته و از پرورانيدن و جلوه گر گردانيدن آثار آن، كوتاهي ننموده است.
خردمندان، دوستداران خرد و دشمن جهل اند. از همين رو چاره اي جز اين ندارند كه دوست
عوام يعني دشمن باورداشتهاي فرومايه و ننگ آور عوامانه باشند. بعبارت ديگر خردمندان
دشمن عوام نيستند بلكه دشمن زنجيره هائي هستند كه عوام فريبان با همكاري خود عوام
بر دست و پايشان بسته اند. در يك كلام رهروان راه خرد آزاد، دشمن آشتي ناپذير عوام
فريبان و دشمن عوامي گري عوام اند نه خود آنها، كه قربانيان جهل و خرافات مزمن
اعصار و قرون و شيادان فريبكار هستند. فرق افراد خردمند با عوام در همين چيزهاست.
وگرنه هر دو انسانند و نوعاً به يك گروه از جانداران تعلق دارند.
عوام در جستجوي مجهول از سلاح ارزندهي تفكر معقول محروم است، لذا قادر به تميز اين
حقيقت نيست كه خدايي كه مدعي پرستش و متظاهر به نيايش آن ميباشد، مجعول و ساخته و
پرداخته كساني است كه عقل آنها را گرفتار چنگال جهل و خدمتكار مقاصد جاه طلبانه و
اقدامات توطئه گرانهي خود ساخته اند. از اينروست كه مي بينيم خداي عوام شبيه
پادشاهي است خون آشام و نادان. شاهي كه اميال و هوسهاي خودستيز و حيواني، تكليفش را
معلوم نموده و هدايتش ميكند. خدائي كه در تحليل نهائي، همگوهر با عوام است. خدائي
كه وسعت نظر و عمق جهان بيني و فلسفه عقلي اش در بالاترين سطح خود، با افكار و
عقايد كساني برابري ميكند كه توانسته اند علاوه بر خود ديگران را نيز بفريبند و در
مقام رهبري روحاني ـ مذهبي آنها قرار بگيرند.
سازندگان و آفريدگاران اين خداي موهوم براي آنكه بتوانند عوام را بخدمت خود درآورده
و از طريق آنها به ارضاي مقاصد اين جهاني خويش بپردازند، انواع وسايل را بكار
ميگيرند: مثلاً بمنظور تحريك كردن مردان به شركت در اموري كه بانجام آنها حاجتشان
افتاده، از غريزه ها و انگيزه هاي جنسي آنها استفاده نموده و وعده «عياشخانه اي» را
در فردا و قيامت موهوم ميدهند كه تا ابدالاباد در آن باقي خواهند بود. و يا جهت پر
كردن خلاء احتمالي شوق به آن «عياشخانه» كه بعلت وجود ترس و سرشت شكاك آدمي، خواه
ناخواه توليد ميشود، آنها را از عذابي ميترساند كه در صورت تمرد از اوامر و احكام
شان، در الم زا يا دوزخ كه تحت نظارت آن خداي موهوم و به كارگزاري و سرپرستي شكنجه
گران مادرزاد اداره ميشود، نصيبشان خواهد شد. خداي عوام، ظاهر و باطنش عين تعريف
عوامانه از پيدا و پنهان آدم و عالم است. با اين تفاوت كه قلمرو اراده و اقتدارش
عرصهي كائنات تصور شده است.
عقل بالنسبه آزاد گشته از جور ترس و عاطفه و هيجان و سطح فكر عوام، هرگز با منظر
چنين خدائي روبرو نخواهد شد. اين عقل آزاد هيچكس را با خدائي روبرو نخواهد ساخت كه
غالباً و در كليت خود، از جنس نر ميباشد، زيرا عموماً، فرستادگانش از همين جنس و
ديدگاههاي اخلاقي و اجتماعيش نيز مردانه و بنفع مردان شكل پذيرفته است. حتي
هنگاميكه بفكر آفريدن «احسن المخلوقات» خود ميافتد «آدم» را از جنس نر و به تعبيري
با هيئت ظاهري شبيه بخود ميآفريند.
از اين خدا چه انتظاري ميتوان داشت؟ خدايي كه وجه اشتراكش با آدمها آنقدر فراوان و
آشكار است كه اگر خواص روحي و ويژگيهاي فكري و عقلي آن خدا، در يك تحليل بيطرفانه
مورد توجه قرار بگيرد، آدم فراموش ميكند كه اين خداست، زيرا صرفنظر از توهمات و
زوائدي كه پيرامون كميت خصوصيات اين خدا ساخته و سروده اند، هيچ چيز خارق العاده اي
در ساختمان ذاتي اش مشاهده نميشود. اين خداي موهوم در شكل تجريديش انساني است فاقد
نقاط ضعف انساني نظير تولد و نمو و ميرائي، خور و خواب و شهوت و ساير صفات سلبيه و
ثبوتيه ايكه دكانداران دين، باين عنوان تصوري يعني خداي موهومشان نسبت داده اند.
خداي عوام از جايگاه سيارهي زمين در منظومهي شمسي اطلاعي ندارد و حتي نميداند علت
وجود شب و روز و تفاوت در ساعات آن در نقاط مختلف اين سياره چيست. هنگاميكه آفريدن
آدم را به پايان ميرساند. دقيقاً نميداند كه اين مخلوق نياز به چه چيزهائي دارد.
مثلاً نميداند كه تعبيه كردن حس طغيان در ساختمان سرشتي آدم، ملازم با نياز تمرد از
اوامر خدا ميباشد، لذا بعد از آنكه آدم يا «حضرت آدم» لاجرم زندگي را (در يك باغ پر
گل و گياه و مملو از علف و عليق انساني يعني جائي كه بعدها آنرا تبديل به بهشت يعني
عياشخانه خيالي تن آسايان فاقد تفكر ميكند)، آغاز مينمايد، آنگاه بدنبال كنشها و
واكنشهاي غريزي آدم، خدا متوجه نقص كار خود در رابطه با آسودگي و بي رنجي «احسن
المخلوقين» خود ميگردد و بفكر چاره ميافتد. ولي از آنجا كه گويا قادر مطلق، قادر به
تهيه كردن گٍل مخصوص براي ساختن «حوا» خانم نيست به يك عمل «جراحي» دست ميزند. دنده
اي از دنده هاي سمت چپ آخرين مخلوق و مخاطب «احسن الخالقين» بوسيلهي خودش قيچي
ميشود و از آن دنده، خدا جفتي ميآفريند! فقط بمنظور آنكه در خدمت رفع نياز جنسي و
احساس تنهائي آدم قرار گيرد.
مانند خود عوام، براي خداي عوام نيز روبرو شدن با حوادث غيرمترقبه و غيرقابل درك يك
امر عادي است. بهمين دليل بالاخره زماني فراميرسد كه خدا از كرده خود يعني خلقت كسي
كه بخاطرش بر خود لقب «احسن الخالقين» داده بود پشيمان ميشود، به خشم درميآيد و
تصميم ميگيرد كه هر طور شده نسل اين جانور طاغي و متمرد را از صفحهي روزگار برچيند
و خيال مبارك خود را آسوده گرداند.
داستان از اين قرار است كه بدنبال طاغي شدن آدم ابوالبشر عليه خدا در آن باغ كذائي،
خدا وي و همسرش را از آنجا ميراند و بهمراه زوجه اش «حوا» به حال خود واميگذارد تا
مزه جان كندن براي تهيهي قوت لايموت و رنج و تيره روزي ناشي از دوندگيهاي بي پايان
را نسل اندر نسل بچشد و ببيند.
بنوشته افسانه هاي ديني اين اشرف مخلوقات «خالق زاده»، باتفاق همسر افسونگر خود
جبراً دست به توليد آذوقه و نيز توليدٍ مثل در روي زمين ميزند. بتدريج فرزندان
وذُريه اي از نسل و نژاد آندو ظهور ميكند و نسل اندر نسل ادامه مييابد تا آنكه روز
سرنوشت ساز فراميرسد.
از مشاهده دور پايان ناپذير تمرد و ارتكاب فحشاء و فساد ابناء بشر سرانجام «احسن
الخالقين» و «عالٍم مطلق» به غيب و شهود، به اين نتيجه ميرسد كه انگار فرزندان آدم
دست از گستاخي و تمرد در مقابل اوامرش و بي اعتنائي به وعده و وعيدهاي داده شده و
تهديدهاي مكررش برنداشته و برنخواهد داشت. لذا باز از كوره به درميرود، غضبناك شده
و اراده ميكند كه آنقدر آب بر زمين بچكاند كه همهي آنها، غرق و خفه شوند. اما مثل
كسي كه در عين حال حيفش ميايد كه بهترين محصول كار خويش را نيست و نابود گرداند، در
آخرين لحظات بفكر يافتن راه حلي ميافتد، تا از آن طريق: هم بتواند نوع بشر را
مجازات كند و هم اطمينان يابد كه در نتيجهي اعمال مجازات سخت و طوفنده، نسل اشرف
مخلوقات منقرض نميگردد.
در اين راستا پيرمردي را پيدا ميكند كه ظاهراً از اطاعت اولي الامر اولين يعني
(قادر و عالٍم مطلق) سر باز نميزده. پس برايش پيغام ميفرستد و تصميم خود را با وي
در ميان ميگذارد بي آنكه اشاره اي به طاغي و ناخلف بودن يكي از اولاد همان پيرمرد
داشته باشد، بالاخره امر ميكند كه سفينه اقيانوس پيمائي در اندازه هائي كه خود معين
كرده بسازد. زن و فرزند و عروسان خود و نيز از هر حيوان هوازي يك جفت بر آن كشتي
سوار كند تا از بليه اي كه خشم خدا متوجه آدم خواهد كرد نجات يابند.
سرانجام، خداي سرشار از عزم و دستخوش وسواس و ندامت، بلا را نازل ميفرمايد. چهل
شبانه روز بارش باران بر تمامي سطح زمين!
دوستان، شما كه شهامت پرسيدن و شوريدن عليه خلقتهاي جاهلانه كارگاه تخيل و رؤياسازي
و افسانه پردازي جاهلان و عوام فريبان را پيدا كرده ايد، نظرتان در بارهي يك همچو
خدائي چه ميتواند باشد؟ آيا خدائي كه دنياي خود را نميشناسد، كار خود را نمي فهمد و
از خشم و خشونت نسبت به رفتار موجودي بي خبر از همه جا دريغ نمي ورزد، موجودي كه
هيچ نقشي در خلقت خصلتها و ساختمان گرايشهاي طبيعي خويش نداشته و در مقايسه با
بينهايت هم غايتي بشمار نميرود، چنين خدائي ارزش آنرا دارد كه مورد عنايت يا ستايش
قرار گيرد؟ خدائي كه قدرت حس و آگاهي را به مخلوقاتش ميدهد و از سوي ديگر آنها را
بدليل پيروي كردن از حواس و آگاهي ها و اطلاعات خويش، تهديد به مرگ و عذاب ابدي
ميكند، آيا مخلوق يك توهم تبهكارانه و جاهلانهي انساني نيست؟
اين خدا آدم را ميسازد و در ساختمان آن حوائج را بكار مي گيرد ولي بعد به آدم و نسل
وي ميگويد تو بايد مطابق با دستورات شفاهي من عمل كني نه به اقتضاي نيازهايي كه
باصطلاح «با گٍل تو سرشته ام». يكي هم نيست از اين خدا بپرسد چرا آنگونه اش آفريدي
كه مجبور شوي اينگونه دستورات متناقض برايش صادر كني و در نتيجه عرصه را هم بر خودت
و هم بر جانشين و «خليفه ات» در زمين تنگ نمائي؟
ترس از يك توهم ناشناخته هرگز به انسان عوام اجازه نداده است كه مثلاً از خود
بپرسد:
1 ـ خدايي كه خود مدعي شده همه چيز را در همهي زمانها و در ذره ذرهي پهندشت
بيكران كائنات ميدانسته و به هر كاري كه انجام آن در مخيله بگنجد، توانا بوده است
پس چرا بعد از آنكه اشرف مخلوقات خود را از جنس نر ميآفريند، بعد متوجه حاجت وي به
جفت ماده اش ميگردد و آيا اين خدا در امر آفريدن ساير جانوران هم با همين مشكل
روبرو بوده است يا اينكه وي دائماً از فقدان حافظه و درك تجربه، رنج ميبرده است؟
چرا متوجه نشده كه باوجود حس تمرد و طغيان در ساختمان آدمي سرانجام اين مخلوق سر به
شورش برداشته و بر عليه تحميلات خدا طغيان خواهد كرد؟ چرا با استفاده از دندهي چپ
آدم (مرد)، حواخانم را ميسازد؟ مگر مواد اوليهي مورد نياز در آفريدن حوا را در
اختيار نداشته و بفرض موجود نبودن گٍل مخصوص، مگر اين قادر مطلق ادعائي نميتوانسته
آنرا خلق كند؟ تا زنان منت دار اسطوره اي مردان نباشند!
2 ـ ميدانيم كه در طبيعت، كشتي وجود ندارد. همانطور كه گاري و زين اسب و پالان الاغ
و جهاز شتر و تخت روان و تاج كيان و كليسا و مسجد و كنيسه يا تراكتور و كامپيوتر و…
از محصولات مستقيم طبيعت نيستند. كشتي از اختراعات و توليدات انساني است و درجهي
كارآئي آن در امور دريائي مربوط به سطح تكامل زندگاني و تابع ميزان ترقي فن شناسي و
صنعت كشتي سازي ميباشد. اين حقيقت عيني را هيچ آدم عاقل و واقع بيني انكار نميكند.
حتي در متن افسانه اي كه به داستان طوفان نوح اشتهار يافته آثار اين حقيقت ديده
ميشود. بنابراين نوح بايد هم آشنا به صنعت كشتي سازي عصر خود و هم ناخداي ماهري
بوده باشد. بفرض كه وي را برخوردار از اين دو دانش فني بشناسيم، سئوال اينست كه آيا
ساختن آن كشتي مخصوص از عهدهي وي و عدهي انگشت شماري از اعضاي خانواده اش
برميامده يا نه؟ زيرا بقرار اطلاعي كه داستان در اختيار ما ميگذارد جز چند تن (نوح
و زنش و فقط عروسان و پسران اش به استثناي يكي از آنها، از نوادگانش هم صحبتي نيست)
كسي به توصيه هاي مكرر نوح توجه نميكند. پس طبعاً همگان از همكاري با وي در ساختن
كشتي خودداري ورزيده اند.
3 ـ فرض كنيم كه نوح و پسران و خانواده اش موفق به ساختن آن كشتي شده باشند. آيا
كشتي ميتوانست ظرفيت و قدرت حمل آنهمه جانور را داشته باشد؟ چون وقتي فرمان داده
ميشود كه از هر حيوان يك جفت را برگير و در كشتي به گذارد، منظور يك جفت از تمامي
انواع جانوران روي زمين است از ميكرب و كرم خاكي و ملخ و مار و موش و موريانه و شير
و فيل و كرگدن و بوزينه و ببر تا طاووس و قرقي و شتر و خروس و مرغ و قناري و هزاران
نوع جانور ديگر كه در پنج قاره زمين پراكنده اند.
حال فرض كنيم كه نوح همهي اين انواع و نژادهاي مختلف، از همه جانوران را ميشناخته،
آن چند تن چگونه ميتوانسته اند از شهر بابل تمام كوهها و جنگلها و دشتها را
درنوردند و از هر نژاد و انواع آن يك جفت فراهم آورند؟
در سرزمين بابل در جنوب عراق كنوني كه نوح زندگي ميكرده تمام انواع جانداران خشكي
كه وجود نداشت، حتي انواع مختلف نژاد واحد نوع آدم يعني سفيد و سياه و زرد و سرخ
نيز موجود نبوده است.
4 ـ بياييم باز قبول كنيم كه ساختن و بكار انداختن سفينه اي كه گنجايش همهي انواع
و نژادهاي جانوران خشكي را داشته باشد، در آن روزگار ميسر بوده است. پرسش بعدي آنست
كه اولاً چه فكري براي جدانگهداشتن جانوراني كه در زنجيرهي غذايي، مجبور به خوردن
يكديگر ميباشند، شده است. ثانياً نوح علف و عليق و گوشت مورد نياز آنهمه جانور
جوراجور را چگونه فراهم ساخته و چه تدبيري براي انبار كردن خوراك چهل شبانه روز
آنها انديشيده است؟ به چه ترتيب پهن و فضولات و پشگل آنها را تخليه و جايشان را
تميز ميكرده است؟
5 ـ اگر عوام اين افسانه را كه متعلق به قوم بني اسرائيل است بمنزلهي يك واقعهي
حقيقي در تاريخ تلقي نميكرد، هيچ نيازي به طرح پرسشهاي بالا نبود، زيرا افسانه ها
از قوانين مربوط به نوع خود پيروي ميكنند و وجود انواع اسطوره و افسانه در فرهنگ
اقوام مختلف نه قابل انكار ميباشد و نه از نظر علم اسطوره شناسي كه در جهت كشف علل
پيدايش و دوام آنها و طبقه بندي انواعشان در فرهنگهاي مختلف ميكوشد، فاقد ارزش و
اهميت هستند.
اگر به عوام نميگفتند كه سرايندهي اين قبيل داستانها خداست و اگر وي را از كنجكاو
شدن بازنداشته و نمي هراسانيدند، به بيان ديگر اگر شيادان و دروغگويان و قدرت طلبان
كه ترس و ساده لوحي عوام ابزار عمدهي نيل و رسيدن به نياتشان بوده و هست، مانع از
آن نميشدند كه عوام داستانهايي از اين قماش را نه بعنوان باورهاي غيرقابل انكار كه
منشاء خدائي دارد بلكه آنها را همانگونه كه هستند يعني از انواع صور افسانه هاي خلق
شده بوسيلهي انسان هاي جوامع ابتدائي ببيند، حاجتي به تلاش براي اثبات غيرحقيقي
بودنشان نبود.»
دنباله دارد
************
اخبار
* تظاهرات حكومت اسلامي عليه آمريكا در تهران
حكومت رو به مرگ اسلامي ايران با ناتواني و دادن خوراك و شربت و مقداري پول به
تعدادي از بسيجيها، كارمندان دولت، لشكر امام زمان و شهرداري هاي كرج و دهات و قصبه
اطراف تهران در روز چمعه 28 تيرماه تعدادي اوباش را با 2500 اتوبوس به تهران آورد
تا در اين تظاهرات ساختگي شركت كنند.
* مجلس اعلاء انگليس در پيرو خواست ملت ايران با اكثريت آراء از توني بلر خواست كه
روابط دولتي را با رژيم تروريستي اسلامي ايران قطع كند. اين در جواب شعار مردم در
راهپيمايي 18 تير بود كه مي گفتند: توني بلر حيا كن ـ آخوندها رو رها كن.
* صادق خرازي داماد خامنه اي و سفير جديد جمهوري اسلامي در پاريس بزودي وارد پاريس
مي شود. نامبرده متخصص فروش عتيقه هاي ايراني است و در شبكه تروريستي ولايت فقيه
نقش ارزنده اي را ايفا مي كند.
* خامنه اي، رفسنجاني و خاتمي مثلث اتحادي تشكيل داده اند براي ايجاد ثبات در حكومت
اسلامي.
* خامنه اي از رفسنجاني خواست كه از دادن پست سفير آلمان به محسن رفسنجاني جلوگيري
شود. خامنه اي گفت كه تبليغات بسيار زيادي عليه آقازاده ها مي شود و ضد انقلاب در
خارج مي تواند از اين مسئله بهره برداري كند. در پي خبر تغيير سفير در آلمان و آمدن
محسن رفسنجاني، اپوزيسيون در آلمان با فعاليت شديد و فكسها و نوشته هاي فروان براي
دولت آلمان از سوء نظر دولت اسلامي در تدارك و انجام عمليات تروريستي توسط محسن
رفسنجاني خبر داد.
* جلسه سخنراني در برمن
جنبش ايرانيان دمكرات در شهر برمن آلمان در روز 37 جولاي جلسه سخنراني ـ بحث آزاد
با حضور هموطنان برگزار نمود. ابتدا دكتر آرمان نوري بنيانگذار «سازمان پارس و
شوراي براندازي از پاريس» در مورد «پيامد شكاف جناحهاي رژيم ايران» گفتند كه حكومت
اسلامي از ابتداي سلطه خود با خيمه شب بازي جناحها و جريانات مختلف متعددي را براي
گمراه نمودن ملت ايران بوجود آورده است از جمله جريان رفسنجاني، خاتمي، طبرزدي و
شكاف بين روحانيت و رهبري براي انحراف دادن جنبش براندازي ملت ايران كه براي رسيدن
به دمكراسي مي باشد ملت ايران و اپوزيسيون مراقب باشند از ترفندهاي حكومت، و جنبش
براندازي را تا رسيدن به رژيم دمكراتيك و مردم سالار دنبال كنند. وي همچنين در مورد
مشكلات اجتماعي ملت ايران نظير فقر، كمبود رفاه، اعتياد، بهداشت و درمان و عدالت
اجتماعي سخن گفت. سپس آقاي دكتر جلال مدني دبير كل حزب سوسيال دمكرات ايران در
سخنراني خود بر براندازي نظام اسلامي تأكيد ورزيد و گفت اعتقاد حزب سوسيال دمكرات
ايران بر آن است كه بعد از انتقال قدرت به دست مجلس موسسان و با تدوين قانون اساسي
نوين بايستي نهادهاي سياسي و اجتماعي جامعه در اين قانون اساسي رسميت و قطعيت پيدا
كند.
* آيت الله جلال طاهري با انتشار نامه شديداللحني از سمت خود استعفا داد
در اصفهان هزاران مردم آزادي خواه در خيابان چهارباغ بالا، سي و سه پل، مردآويج و
دروازه شيراز دست به تظاهرات گسترده اي زدند و دردرگيري ميان سپاه و مردم تعداد
بسيار زيادي مجروح و دستگير شدند. پس از اين حوادث خونين در روزهاي هفدهم و هجدهم
تيرماه در اصفهان، و در اعتراض به عملكرد رژيم جمهوري اسلامي، آيت الله جلال طاهري
نماينده رهبر رژيم و امام جمعه اصفهان با انتشار نامه شديداللحني از سمت خود استعفا
داد. آيت الله طاهري در نامه 5 صفحه اي خود دلايل كناره گيري خود را شرح داده و
خطاب به مردم ايران از زورگوئي و ستم هاي حاكمان ابراز نگراني كرده است. وي در اين
نانه ضمن نقل بخشي از سخنان پيامبر اسلام مي نويسد:
دو دسته از امت هستند كه اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح مي شوند و اگر فاسد شوند
جامعه اسلامي فاسد مي شود، پرسيدند اين پيامبر خدا، اين دو دسته چه كساني هستند؟
فرمود: دانشمندان دين و حاكمان. اصل جمهوري اسلامي، يعني جابجائي مرتب و مكرر
مديران كشور و جامعه مدني، يعني نقد و انتقاد مداوم برنامه هاي حكومت و انقلاب،
يعني تأمين و تضمين خواسته هاي ملت كه مع الاسف امروز واقعيت غير از اين هاست.
مصلحت كشور به عدالت است و آزادي كه اين سالها هر دو را به مسلخ مي بينيم. هنگامي
كه از وعده ها و قول و قرارهاي اول لنقلاب، به ياد مي آوريم، همچون بيد بر سر ايمان
خويش مي لرزم. من عمرم را آفتاب لب بام مي بينم، آردم را بيخته و غربالم را آويخته
ام اما از اينكه مي شنوم تعدادي از آقازاده ها و از ما بهتران كه بعضاً خرقه پوش و
دستاربند هم هستند در سبقت از سرمايه و ثروت كشور در راه اهداف خويش با يكديگر
رقابت گذاشته اند به ياد مي آورم كه اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد. براي آن ها كه
اموان مردم را غارت مي كنند. براي آنان كه بيت المال مسلمين را از خود و كشور را
ملك و ثروت موروثي خويش مي پندارند عرق شرم مي ريزم. آيا اين بود آن چه را با
مستضعفان پيمان بستيم؟ تا كي براي مردم تكراري سخن بگوئيم و مرتب كنفرانس و جلسه و
ميتينگ برگزار كنيم و از قوت لايموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره هاي
اشرافي و طاغوتي خود گردانيم و از جيب ملت نجيب به اطرافيان و نورچشمي ها، حاتم
بخشي كنيم و هزينه هاي سفرهاي سياسي و خاقاني و تبليغاتي و بي خاصيت خود را بر مردم
محروم و به تعبير امام پاي برهنه ها تحميل كنيم!! اكنون كه شاه و آمريكا در اين
كشور تسلط ندارند كه مشكلات و مضايق و معايب را متوجه آن ها بدانيم.
آيت الله طاهري سپس به دين گريزي مردم، بيكاري، تورم، گراني، شكاف جهنمي ميان فقير
و ثروتمند و فاصلههاي طبقاتي، سقوط درآمدهاي ملي، اقتصاد بيمار، فساد اداري،
اختلاس ها و رشوه خواري ها و اعتياد اشاره كرده كه حيات ملت را تهديد مي كند، به
انتقاد از نظارت استصوابي شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام و دادگاه ويژه
روحانيت پرداخته است.
آيت الله طاهري در بخش ديگري از اين نامه سرگشاده به بي قانوني ها، باندهاي مافيائي
در حكومت و خلع يد از مجلس و وجود اهرم هاي مطلقه نامتناهي و مادام العمر و قدرت
هاي بادآورده، سياست هاي خارجي ناموفق، رانت خواري، چپاول و غارتگري ها و فراري
دادن مغزها و بگير و ببندها و حبس هاي نامألوف، درهم كوبيدن مطبوعات و حبس مديران
نشريات اشاره مي كند و مي نويسد:
آنان كه بر شتر چموش قدرت سوارند و در ميدان سياست دو اسبه مي تازند و از نردبان
مقدسات و اعتقادات مردم بالا مي روند و گرد آسياب رياست مي چرخند و از پل دين مي
گريزند تا به دنيا برسند، متأسفانه، مؤيد و مشوق عده اي چماقدار و فرقه اي كفن پوش
كه دندان تمساح خشونت را تند و تيز مي كنند و مي خواهند عجوزه تندخوي و عفريته زشت
روي خشونت را به نكاح دين درآورند و امور مقدس راملوث جلوه دهند، يعني رجاله ها و
فاشيست هايي كه معجوني از جهل و جنون هستند و بند نافشان به مراكز قدرت متصل اند و
افسار گريخته اند.
در بخش ديگري از اين نامه سرگشاده، آيت الله طاهري سپس اين سئوال را مطرح كرده كه
حصر آيت الله منتظري با كدام عقل و آيه و حديث و عرف و شرع و سياست قابل توجيه است؟
و مي افزايد: عزت و حرمت حريم مرجعيت شيعه، حتي در سياهترين حكومت و فرعوني ترين
رژيم نيز استوار و پايدار بوده است و امروز شاهد سقوط و حبوط روحانيت و مرجعيت
هستيم.
در پي آن خامنه اي تلفني از وي تقاضا كرده است كه براي حفظ حكومت اسلامي حرف خود را
پس بگيرد. در جواب، آيت الله طاهري گفت: من عمر خود را كرده ام و اكنون مسئوليت خود
را نسبت به ملت ايران انجام خواهم داد و از حق مردم دفاع خواهم كرد.
در اين رابطه دو تن از محافظان وي مورد حمله حزب الله قرار گرفته اند.
اكنون در اصفهان، شاه عبدالعظيم، قم و مشهد، نيروهاي دولتي بصورت آماده باش و به
حالت حكومت نظامي هستند. در سپاه دودستگي ايجاد شده، يك بخش از خامنه اي حمايت مي
كنند و بخش ديگري مي گويند ما حافظ امنيت مردم هستيم و سياسي نيستيم.
***********
فرياد خشم يك ملت و جهش بسوي آزادي
در روز 18 تيرماه بيش از صد هزار تن در اطراف دانشگاه تهران و ميدانهاي بزرگ شهر به
تظاهرات پرداختند. در اين ميان چهار نفر كشته و صدها زخمي و تعداد 2300 تن بازداشت
شدند. تعدادي از شعارها استفاده شده در 18 تير:
دانشجويان دربند ـ آزاد بايد گردند
دانشجو بيدار است ـ از استبداد بيزار است
زنداني سياسي ـ آزاد بايد گردد
رفراندم رفراندم ـ اينست شعار مردم
دانشجو مي ميرد ـ سازش نمي پذيرد
آزادي انديشه ـ هميشه هميشه
ننگ بر جمهوري اسلامي
جمهوري اسلامي ـ ننگت باد ننگت باد
طالبان حيا كن ـ ايران را رها كن
هيجدهم تيرماه ـ آغاز يك پايان است
خامنه اي خاتمي ـ ننگت باد ننگت باد
جمهوري اسلامي ـ حكومت ويراني
ايراني بيدار است ـ از حزب الله بيزار است
حكومت ديني نمي خواهيم ـ سيد خندان نمي خواهيم
توني بلر حيا كن ـ آخوندها را رها كن
***********
بيانيه دكتر آرمان نوري
بنيانگزار سازمان پارس و شوراي براندازي
در تقدير از دلاوران راه آزادي در ايران
فرزندان آزاده ايرانزمين:
دانشجويان، جوانان، زنان و مردان سلحشور و آزاده ميهن ما در تهران، اصفهان، شيراز و
ساير شهرها، در روز 18 تير نشان دادند كه فضاي ترس و وحشت در حكومت ملايان ضد
ايراني، ديگر نميتواند دهانها را بدوزد و قلم ها را بشكند. در اين لحظات حساس و
سرنوشت ساز، روحانيان واقعي و نوانديشان ديني ايراني نيز بپا خاسته اند تا دين
حكومتي كه همان بي ديني است را از ميان بردارند. ملت غيور و دلاور ايرانزمين با
حماسه آفريني خود ثابت كرد كه جنبش براندازي مردم ايران روز بروز قويتر شده و بزودي
ضربه نهائي را بر پيكر فاسد و جنايتكار حكومت اسلامي وارد خواهد آورد و پرونده سياه
جمهوري اسلامي را براي هميشه در تاريخ معاصر كشورمان خواهد بست و انيران و دشمنان
فرهنگ و ملت ايراني را از سرزمين اهورايي خود خواهند راند و با عزمي آهنين و اراده
اي پولادين براي استقرار دموكراسي و حكومت مردم سالاري تلاش خواهند كرد.
پيروز باد قيام ملت ايران
19 تيرماه 1381
***********
پيام به نيروهاي مسلح ايران
ملت ايران هرگز فداكاري ها، ايثار و جان گذشتگي نيروهاي مسلح را در جريان جنگ
خانمانسوز ايران و عراق از ياد نمي برد، عشق و علاقه يكايك افراد نيروهاي مسلح اعم
از ارتش، سپاه، بسيج، به آب و خاك ايران زمين و دلبستگي آنها در جهت حفظ تماميت
ارضي كشور باعث آفرينش اين همه حماسه هاي ملي بدل شد اما در آن هنگام هجوم يك كشور
بيگانه و احساس پاك ميهن دوستي و ملي گرائي شما نظاميان را به دفاع و بيرون راندن
دشمنان از خاك مقدس ايران برانگيخت وگرنه خميني و ياران او بارها عشق به ميهن و
دلبستگي به ملت را به بهانه ملي گرائي كفر ميدانستند و مي گفتند كشورهاي اسلامي مرز
نمي شناسند و آن جمله معروف آيت الله خميني را هم، همگان به ياد دارند كه پس از
چهارده سال دوري از وطن هنگام مراجعت به ايران در درون هواپيما به خبرنگاري كه
پرسيده بود در بازگشت به كشور چه احساسي داريد گفت هيچ!!
در آن جنگ با بيگانه، ملت بزرگ ما فرزندان و عزيزان و جگرگوشه گان خود را روانه
ميدانها نبرد كرد و خسارات سنگيني نيز متحمل شد گرچه جنگ را خميني و ياران او به
سود بيگانگان و استعمارگران طولاني كردند و با چند برابر نمودن خسارات مالي و جاني
زيانهاي جبران ناپذيري به كشور و مردم وارد آوردند كه اين خيانت آشكارشان در تاريخ
به ثبت خواهد رسيد و عاملان چنين خيانتي نيز سرانجام، روزي در دادگاههاي ملي محاكمه
خواهند شد و كيفر همه جنايات و خيانت هاي خود را خواهند ديد اما امروز ملت بزرگ
ايران كه بيش از دو دهه كارنامه سياه و سراسر ننگين رژيم جمهوري اسلامي را تجربه
كرده است و به عمق فاجعه هولناكي كه توسط باندهاي قدرت طلب و غارتگر پديد آمده، پي
برده است، اينك به ياري شما فرزندان برومندي كه نگهبانان و پاسداران مرز و بوم و
امنيت و منافع ملي ايران هستيد نياز دارد.
مردم ايران طي سالهاي اخير با تظاهرات متعدد در شهرهاي مختلف ثابت كرده اند كه اين
رژيم را نمي خواهند و خواستار حكومتي مردم سالار و دمكرات هستند كه بتواند آزادي
قلم و انديشه را در ايران تضمين كند و كشور را در جهت پيشرفت، رفاه و ترقي سوق دهد.
شما فرزندان ايران زمين چه ارتشي چه سپاهي چه بسيجي، رسالتي جز حمايت از خواسته ملت
ايران نداريد و در روز سرنوشت ساز قيام ملي، اين رسالت را به انجام خواهيد رساند و
ايران را از قعر سياهي و ظلمت و تباهي و استبداد نجات خواهيد داد و در كنار ملت به
پا خاسته ايران قرار خواهيد گرفت و شكوه و افتخار و سربلندي را همگام با ملت بيدار
و مبارز ايران به كشور باز خواهيد گرداند. مطمئن باشيد كه ملت ايران شما پيوستگان
به راه آزادي و نجات كشور را در روز تحقق قيام ملي مورد ستايش و تجليل قرار خواهد
داد و سپاه پاسداران انقلاب به سپاه پاسداران ملت و بسيج به بسيج فرهنگ ايران و
ارتش به ارتش ملي ايران با حفظ تشكيلات خود و بهره مندي از همه امكانات و ياري و
كمك با تصويب مردم تغيير نام خواهند داد و در خدمت احياء فرهنگ و تمدن و عظمت ايران
زمين از همه گونه امكانات و مزايا برخوردار خواهيد شد، البته نقش مهم اطلاعات و
امنيت كشور فراموش نخواهد شد.
حمايت و پشتيباني نيروهاي مسلح در زمان قيام ملي پرونده رژيم منحط و قرون وسطائي
جمهوري اسلامي را براي هميشه خواهد بست و اين امري غيرقابل اجتناب است. هم
اكنون نيز اين حمايت ها با جدا شدن پيكره نيروهاي مسلح از رژيم كنوني حاكم بر ايران
بنحوي آشكار، و هسته هاي ملي مقاومت در درون نيروهاي مسلح براي شناسائي افراد
سرسپرده به استبداد تشكيل شده است، تا حساب آنان را از حساب فرزندان راستين ملت جدا
كنند.
هموطن ارتشي، هموطن سپاهي، هموطن بسيجي، با پيوستن مردم و همبستگي با جنبش آزادي
خواهانه ملت ايران قيام ملي را كه بزودي فرا مي رسد تقويت كنيد، قيامي كه طومار عمر
رژيم جنايت كار و استبداد ولايت مطلقه فقيه را براي هميشه درهم خواهد پيچيد.
پاينده باد ايران
***********
اطلاعيه
سازمان پارس و شوراي براندازي
يكبار ديگر در ساعت ده و نيم روز 25 تيرماه دست آلوده بخون رژيم جنايتكار و تروريست
اسلامي تهران از آستين بدر آمد و بنيانگزار سازمان پارس و شوراي براندازي دكتر
آرمان نوري را هدف قرار داد. در اين روز يكي از مزدوران اين حكومت نكبت بار به مطب
او رفت، يعني مكان مقدسي كه ايشان عمر خود را در آنجا صرف بهبود و سلامتي هم ميهنان
و بيماران نموده است. وحشي ترين و بي رحم ترين جلادان تاريخ نيز در چنين محلي قتل و
آدمكشي نمي كنند.
ما ايزد اهورايي را سپاس ميگوييم كه اين موجود خبيث به هدف نهائي خود نرسيد و رهبر
مهربان و ميهن پرست ما از مرگ حتمي نجات يافت.
ما در تمام نشريات، سخنراني ها و گردهم آيي هاي خود بارها اين حقيقت را تكرار كرده
ايم كه حكومت پليد و فاسد اسلامي در ذات و اصل وجودي خود، تروريست است و هنگامي
ميتوان از آثار اعمال آن رهايي يافت كه اين حكومت در كليت خود متلاشي شود و مورد
براندازي و انهدام قرار گيرد.
ما يقين داريم كه مدتي است كه شمارش معكوس مرگ اين حكومت فرارسيده است و ملت ايران
در تدارك سرنگوني، روز به روز بيشتر به پيش ميرود.
ما آرزو داريم كه دولت هاي جهان نيز صداي حق طلبانه ما را بشنوند و بيش از اين از
چنين حكومت تروريست و قصاب حمايت ننمايند و به خواست مشروع ملت ستمديده ايران كه
هدفي ندارد جز براندازي حكومت جنايتكار و جانشين كردن دمكراسي و رفاه اجتماعي در
ميهن خود، پاسخ مثبت بدهند.
ما از تمام شيرزنان و آزادمردان ايراني كه با ما همدردي نموده اند سپاسگزاريم و
ميدانيم كه هريك از اين حوادث، صفوف ما را در مبارزه عليه دشمن و بازگردانيدن
آزادي، سربلندي و آبروي ايران عزيزمان فشرده تر خواهد كرد و نيرو و توان مبارزاتي
ما را از پيش افزونتر خواهد نمود.
پيروز بايد قيام ملت ايران
***********
نامه هاي رسيده
سوگندنامه دبيركل سازمان نهضت آزادي ايران دكتر ابراهيم يزدي در تابعيت ايالات
متحده آمريكا
من ابراهيم يزدي، بدينوسيله با سوگند اعلام ميكنم كه به نحو قاطع و كامل از هرگونه
بيعت و وفاداري نسبت به هر پادشاه و دولت و كشوري كه تاكنون به آنها منسوب بوده ام
يا تابعيت شانرا داشتم چشم مي پوشم و آنها را انكار ميكنم.
من ابراهيم يزدي، ايمان راستين وفاداري واقعي خود را نسبت به اين قانون اساسي اعلام
ميدارم.
من ابراهيم يزدي همچنين اعلام ميكنم كه هرگاه قانون طلب كند بنام ايالات متحده
آمريكا سلاح بدست خواهم گرفت و يا به مأموريت خارج از صف و يا در نيروهاي مسلح
ايالات متحده آمريكا انجام وظيفه خواهم كرد.
من ابراهيم يزدي: اعلام ميكنم كه بموجب هرگونه مأموريتي كه براي حفظ منافع عاليه
ايالات متحده به من محول گردد انجام خواهم داد.
من ابراهيم يزدي اعلام ميكنم كه به اين تعهدات آزادانه و فارغ از هرگونه شرط و يا
قصذ بهانه و طفره اي گردن نهاده ام و در مقابل اين سوگند خداوند را شاهد ميگيرم.
حال آقايان ملي ـ مذهبي نهضت آزادي توجه نمائيد تحت امر چه دبير كلي باصطلاح خود
ميخواهيد به ملت ايران خدمت نمائيد.
البته ممكن است ابراهيم يزدي ادعا كند كه از تابعيت آمريكا خارج شده است وليكن
سخنگوي اداره مهاجرت آمريكا اعلام داشته كه به ابراهيم يزدي در سال 1963 (1343)
اقامت دائم ايالات متحده آمريكا داده شد و در روز 19 مارس 1971 به تابعيت آمريكا
درآمده است. طبق اعلام رسمي اين اداره، آقاي ابراهيم يزدي تقاضاي ترك تابعيت آمريكا
را تاكنون نكرده و در نتيجه از نظر دولت آمريكا يك آمريكائي است نه ايراني!
آذرخش
***********
فرزندان ايران زمين در تكثير و پخش اين نشريه ما را ياري خواهند كرد.
كمك هاي مالي خود را به نام PARS به آدرس زير ارسال داريد
Organisation PARS
BP 6593
75065 PARIS Cedex 2
WWW.Pars1.com
Email info@Pars1.com
N° 16, July 2002 PARS ORGANIZATION Overthrow Committee
نامه هاي رسيده
چه كسي پس از خاتمي...
روي سخن من به كليه نيروهاي خودي و اپوزيسيون درون مرز و برون مرز مي باشد...
آقايان، شوراي مصلحت نظام توانست يكبار با مهره اي بنام خاتمي چند سال به عمر ننگين
خود بيافزايد. اكنون ترفند نوپايي بنام جريان سوم در دست اجرا دارد. جريان سوم
چيست؟ در اين پروژه نظام اسلامي دست به ايجاد مصنوعي رهبران مخالف (ساختگي) مي زند
تا نيروهاي جوان مخالف نظام و نيروهاي ديگر را كه براي تشكل خود به دنبال رهبر مي
گردند بسوي دام خود بكشاند تا چند سال ديگر به عمر ننگين خود ادامه دهد. از نظر ما
هيچ تفاوتي ميان اين ملاي سياه با آن ملاي سفيد نيست. در اين پروژه، نظام خود به
كساني اجازه فحاشي به نظام را ميدهد، تا از خود نفري در ميان رهبري اپوزيسيون داشته
باشد و تير از كمان رها شده بسوي قلبش را منحرف كند.
ما مشروطه خواهان از پيش مي گوئيم كه ما به دنبال اين جريان سومي ها نخواهيم رفت
بلكه اين بريدگان از نظام هستند كه بايد به صف مردم بپيوندند. حال چه طبرزديها چه
آغاجريها يا هر كس ديگري. ما دقيقاً ميدانيم كه آخوندها به تنهايي از پس چنين
ترفندهايي برنمي آيند. آن جناح راستگراي چپ، آن جناح ملاي راست انگليسي از بي عمامه
آن عسگراولادي تا با عمامه گان راست و آن جناح به اصطلاح ملي مذهبي هايي كه اكنون
تغيير رنگ داده اند همه با هم دست به دست هم داده اند تا بگونه اي نظام گنديده را
پابرجا نگهدارند. آقاي ابراهيم يزدي كه ما را به ياد آن طوطي و بازرگان مي اندازد
كه در ساعت 11 شب (2 ماه پيش) واواك به او زنگ ميزند و مي پرسد آيا اين مهماني كه
از اروپا برايتان آمده كيه؟ خوديه يا...؟ كه ايشان مي گويند: خوديه! (مشترك
المنافعگان رژيم)
سروران گرامي ما اين بار تير از كمان رها شده را به قلب دشمنان اين سرزمين پاك
خواهيم نشاند. گرگها كه دگر طعمه اي براي دريدن ندارد، همديگر را ميدرند.
گر سر در هي ميان خون بايد رفت
چون سر افتاده سرنگون بايد رفت
جمالزاده
***********
اخبار
* در اثر افزايش مرگ و مير در تهران، شهرداري تهران براي احداث 5 گورستان دنبال جا
مي گردد. به گفته سيد منصور رضوي عضو شوراي شهر، براساس توافق هاي بعمل آمده با
شهرداري تهران قرار است 5 گورستان در نقاط مختلف شهر تهران احداث شود.
* مدير عامل شركت جلافوم گفت: تنها راه نجات صنايع كشور حمايت از سرمايه گذاري
خارجي است و تعلل در جذب سرمايه گذاري خارجي به ورشكستگي كارخانه ها و تعطيلي
واحدهاي توليدي و صنعتي مي انجامد. كامبيز طاهري مدير عامل شركت جلافوم در گفت و گو
با معصومه موسي وند خبرنگار روزنامه آسيا با اعلام اين مطلب افزود: تشويق و حمايت
سرمايه گذاري خارجي با توجه به كمبود نقدينگي و شرايط نامناسب اقتصادي كشور تنها
راه نجات صنايع است.