نامه سرگشاده به پرستو و آرش گرامی و حزب ملت ايران برای سالروز قتل فجيع داريوش و پروانه فروهر.

 

آرش و پرستوی عزيز ، هموندان حزب ملت ايران !

غم سنگين وزخم عميق  کشتار بيرحمانه پروانه و داريوش فروهرچنان اثری بر روح و روان ايرانی گذاشت که تصور نميکنم اين زخم جز با سرنگونی اين رژيم ددمنش بتواند

التيام بخشد. روح انسان دوست داريوش و احساسات شاعرانه پروانه را چه کسی ميتواند فراموش کند.

آرش و پرستوی گرامی!

در سال 1996 ميلادی گروهی از وزارت اطلاعات به گفته ای سعيد امامی و مصطفی کاظمی ومعاون وقت وزير امور خارجه به سوئد آمده بودند که برای کليسای سوئد تشريح کنند که قتل و مثله کردن کشيش های مسيحی ايرانی در ايران بدست اپوزيسيون انجام پذيرفته، و دولت در آن دخالتی نداشته است.

در آن شب خاطرم هست در جلو کليسای سوند بی بری در استکهلم گروه کثيری از ايرانيان آزاديخواه برای اعتراض گرد آمده بودند و تعدادی هم از همکاران من در انجمن قلم سوئد همراه من در آنجا حضور داشتيم ، و نيز نمايندگانی از سازمان عفو بين الملل برای اعتراض به حضور جانيان وزارت اطلاعات به آنجا آمده بودند.

آنشب هيچکس از ما  وارد کليسا نشد ولی به علت تجمع زياد ايرانیان مسئول کليسا مجبورشد جلسه تدارک ديده شده برای قاتلين مردم ايران را منحل اعلام کند و تظاهرات خاتمه يافت و سفارتی ها و مامورين اطلاعاتی رژيم در معيت پليس سوئد راهی سفارت گشتند.

از همان تاريخ يعنی سال 1996 ميلادی و تا چندی پس از قتل داريوش و پروانه نه پليس سوئد دست از سر من بر ميداشت و نه دادگاههای سوئد ، وزارت اطلاعات در ايران هم با زير فشار گذاشتن خانواده و پدرم که بعدا به داريوش و پروانه پيوست سعی در کشاندن من به ايران داشتند که حتما ميخواستند بلائی را که بر سر مجيد شريف و زال زاده و ديگران آوردند بر سر من هم در آورند و اين تضعيقات مدتها ادامه داشت.  البته خاتمی و وزارت جرم و جنايتش را با مصاحبه های مختلف افشا و اين توطئه و عواملش را سکه يک پول گرديم.

 

پرستو و آرش گرامی !

 

هر کس عزيزی را از دست داده باشد ميفهمد که شما در اين سالها چه کشيده ايد ، ولی اين را بايد بگويم که همه انسانها با رفتار ها و عملکرد هاشان هميشه نقشی از خود بر جای ميگذارند که تصوير آنها را از خاطره ها محو نمی کند و اين خاطره های نيکو و زيبا هر گاه به ياد انسان ميآيد ،  خون را در رگها به جريان می اندازد و زندگی را لذت بخش و پر عشق ميکند.

در همان روز هائی که وزارت اطلاعات بر فشارش بر روی پدر پيرم در ايران افزوده بود و پليس سوئد در پی محاکمه کردن من بخاطر شرکت در آن تظاهرات جلو کليسا که به گفته کشيش آنجا هيچ خطائی از من سر نزده بود بودند، با فاکسی که يکی از رفقای فرهنگی برای پروانه و داريوش عزيز فرستاده بود آنان را از اين امر مطلع کرده بود.

هيچگاه فراموش نمیکنم که داريوش با چه تلاشی به حمايت من برخاسته بود و با پيامهای دلگرم کنند و نيز درج محاکمه من و محکوم کردن آن در خبرنامه آن زمان حزب آنهم در ايران به در و ديوار ميکوبيد که مرا از محاکمه برهاند. و پروانه اين شير زن شاعر با چه اشتياقی خبر های سوئد را از دوستان به داريوش ميرساند. مسلما ياد و خاطره پروانه و داريوش در قلب تک تک ما زنده خواهد ماند.

 

و نيز بار ها و بار ها از رفقائی شنيدم که پروانه و داريوش چگونه در گرفتاريهای مردم ايران هميشه خود را سهيم ميدانستند و درد مردم درد مشترک آنان بود.

 

هموندان حزب ملت ايران !

پرستو و آرش گرامی !

 در چهارمين سالروز شهادت پروانه و داريوش بدست جلادان رژيم جمهوری اسلامی برای شما تلاش در جهت آرمانهای آزاديخواهانه آن دو عزيزرا آرزومندم و ازهر آنکس که ندای من را در ايران ميشنود تقاضا دارم برای حضور در چهارمين سالروز قتلهای زنجيره ای و شهادت پروانه و داريوش عزيزمان هر چه با شکوه تر  و گسترده تر در يادمان آنان شرکت نمايند.

 

نويد اخگر

 

2002.11.21 ميلادی برابر با  1 آذر سال 1381 خورشيدی

سوئد  استکهلم

 

Nawid_Akhgar@hotmail.com